این مقاله ترجمهی مقالهای با عنوان «Feminine, feminine/maternal: constructions to say it» نوشتهی ماری ترز خیر بدوی است که به ترجمه فروزان پژهان و ویراستاری محسن سلامت برای انتشار در مجله روانکاوی دیگری آماده شده است.
«واژهها تختههایی (قایق؟) هستند که به درون مغاک افکنده می شوند».
پاول والری (ارجاع به حافظهام)
«مردها، پسربچههای زنها هستند. احتمال اینکه یک زن برای یک مرد مادر باشد خیلی بیشتر از احتمال مادری کردنش برای هر شخص دیگری است».
ژاک اودیبرتی؛ شَر میتازد
با مرور عنوان کارگاهمان، «ساختدهی زنانگی در هر دو جنس»، بیاراده از خود پرسیدم: چه جایگاه زنانهای؟ دقیقتر بگویم، از چه ساختدهیِ زنانگی در هر دو جنس صحبت میکنیم؟
مانند ژاک پرس، به سراغ دو نوشتار فروید در سال ۱۹۳۷ میرویم؛ نوشتار «روانکاوی پایانپذیر و پایان ناپذیر»[۱] و «ساختدهی در روانکاوی»[۲] که این نوشتار دوم تاحدی به دنبال «مداقه کردن»[۳] در آنچه در نوشتار اول اندیشیدهنشده، است. در واقع، ذهنیت ما این است که نپذیرفتن زنانگی، مسألهای است که اندیشیدهنشده باقی مانده و تن به تحلیل نمیدهد یا میتوان آن را «سنگ بنا»یی خواند که غیرقابل تحلیل و مانعی بر سر راه کنش تحلیل است. بازاندیشی این مقوله از راه بهکارگیری کارشیوه[۴]ی «ساختدهی»، توسط تحلیلگر در جلسات، امکانپذیر است. همانطور که برای عنوان این نوشتار هم، اصطلاح «ساختدهی زنانگی» را مطرح کردهایم.
اما چرا ساختدهی؟ اصطلاحی که به نظر نابسنده میرسد، زیرا منحصرا از سوی روانکاو، برای کاربست در اینجا و اکنون، در خدمت موقعیت تحلیل قرار میگیرد. از آنجاکه ساختدهی زنانگی در نگاه فروید معماگونه و از قلم افتاده است، پس پرسش در این مورد را مطرح میکنم. ساختدهی افزودن چیزی از خود شخص به جایی است که خالی مانده است. افزودن و بیرون کشیدن چیزی زنانه یا آسان کردن ظهور زنانگی از راه رام کردن موانع را، میشود ساختدهی در نظر گرفت که کنش تحلیل در حد اعلای خود، به دنبال اجرای این کارشیوه است. فروید، در سال ۱۹۳۲، درانتهای نوشتاری دربارهی زنانگی، اندیشیدن درباب ساختدهی زنانگی را فرامیخواند. پس از این و بهدنبال این فراخوان، چندین ساختدهی زنانگی مطرح شد که توانستند در موانع بروز زنانگی که فروید آن را در نوشتارش شرح کرده بود، گسست ایجاد کنند؛ که فهرستشان بسیارطولانی است. از زمان فروید تاکنون، طرح آشفتهای از ساختدهی زنانگی در ادبیات روانکاوانه، ارائه شده است که در این نوشتار به سراغ فهم این آشفتگی خواهیم رفت. پس این به جاست که بپرسیم از چه ساختدهی زنانگی در هر دو جنس صحبت میکنیم؟ ساختدهی(هایی) که برای من، الزاما باید به صورت جمع نوشته شود.
چه باید انتخاب کرد؟ یا، دقیقتر بگوییم، آیا اصلاً باید انتخاب کنیم؟
دوست دارم بگویم هیچ کدام. در کار تحلیل، در مواجهه با مسألهی زنانگی در روانکاونده[۵]، کنجکاوانه، در حال فکر کردن به این نظریه و آن نظریه هستم. معمولا هم از این نظریههای ضمنی، بدون اینکه دانشی در مورد آنها داشته باشیم، در رویکرد خود به بیماران، استفاده میکنیم. اما در اینجا بهطور ویژه، با ارجاع به ساختدهی زنانگی در نوشتارهای نویسندگان، آن را مورد بررسی قرارمیدهیم؛ ساختدهیهایی که گاه مکمل، گاه متناقض و همواره برای تفسیر زنانگی در روانکاونده، روشنگر هستند. برای بهتر پرداختن به این موضوع، روایت بالینی خلاصهای را ارائه میدهم:

والدین سامیِ ۹ ساله، به دنبال پیشنهاد روانشناس مدرسه، به من مراجعه کردند که به نظر میرسید چندان نگران مسألهی پیشآمده نیستند و دیدگاهشان این بود که با عبور از این دورهی سنی، مسأله حل خواهد شد. سامی که البته خیلی هم زیبا بود، میخواست دختر باشد و از دو سالگی شیفتهی عروسکهای باربی شده بود؛ این جملاتی است که سامی بعدتر به من گفت: «میدانم دختر نیستم ولی دوست دارم دختر باشم؛ نمیخواهم مثل باربی باشم، حس میکنم باربی هستم! راستش وقتی از استخر بیرون میآیم، گیرهی موهایم را با حرکت خاصی که به سرم میدهم باز میکنم (همزمان با گفتن این جمله، این حرکت را تکرار کرد) چون که حس میکنم موهای باربی را دارم».
سکسوالیته و روانکاوی تالیف آندره گرین
مادرش برایم تعریف کرد که تا دو سالگی به او شیر میداده و سامی هیچ غذای دیگری را نمیپذیرفته؛ حتی شیر را از شیشه شیر نمیخورده. یعنی مادر در طی این دو سال، روز و شب، هر سه ساعت، برای مراقبت از سامی حاضر بوده و او را در کنار خود میخوابانده است. سامی هم تنها با لمس کردن سینهی برهنهی مادر به خواب میرفته. مادر در ۱۸ ماهگیِ سامی تلاش میکند او را از شیر بگیرد، اما گریههای او را تاب نمیآورد؛ درنتیجه همچنان به شیردهی ادامه میدهد و او را در تخت، کنار خود نگه میداشته تا اینکه مادربزرگ تصمیم میگیرد شبها سامی را با خود ببرد که مبادا مادر دوباره نظرش را در مورد شیردهی عوض کند. «مادرم سامی را خیلی دوست داشت و از وقتی که سامی خیلی خردسال بود او را پیش خودش نگه میداشت، از آنجا که خانههایمان مجاور هم بود این موضوع برایم کمک بزرگی به حساب میآمد».
از این گذشته، شوهر این مادربزرگ در جوانی فوت شده بود و او مانده بود وپنج دختر. بعدها مادربزرگ با کمک دخترهایش، سالن زیبایی و مراقبت از بدن برای خانمها، در خانه راه اندازی کرد که مادر سامی هم مثل چهار خواهر دیگر با او کار میکرد. خانوادهی مادر به سامی خیلی دلبسته بودند و از او مراقبت زیادی هم میکردند. علاوه بر این، پدر سامی هم در خیابانی که منزلشان در آن واقع شده بود، سالن زیبایی مو برای خانمها داشت. بعد از مدرسه، سامی تکالیفش را در سالن مادربزرگ و یا در سالن پدر انجام میداد. باید اضافه کنم که سامی یک برادر هم داشت که سه سال از او کوچکتر بود و پدر نسبت به این برادر دلبستگی ویژهای نشان میداد: پدر در مورد برادرکوچکتر این چنین میگوید: «او قلب مرا تسخیر کرده است؛ با اینکه اصلا برای سامی وقت نمیگذارم اما به پسر کوچکم خیلی نزدیکم. سامی به او خیلی حسادت میکند…».
زندگی در «جنون نخستینی و مادرانه»، بدون فاصله از بدن مادری که خود را در صمیمیتی جسمانی، پوست به پوست و بدون محدودیت عرضه میکند (لذت بخش، هم برای مادر و هم برای فرزند)؛ موجب غرق شدن سامی در «زنانگی» بیننسلی مادر گردید. در حالی که سامی میتوانست توسط پدر، به عنوان عضو سومی که مردانگیزا[۶] و جداییآفرین است، از این همزیستی با مادر جدا شود. اما پدر در جهان کودک غایب است، به او علاقهای نشان نمیدهد و پسر کوچکترش را ترجیح میدهد. به علاوه، او هم شغلی دارد که غرق در دنیایی زنانه است. در نبود پشتوانهای مردانه که با مردانگی پدر شناخته میشود، سامی در سلطهی تمام عیار زنانه غرق میگردد؛ در وضعیتی که در همانندسازی اولیه افراطی با مادر، و در غیاب الگویی پدرانه که به اندازه کافی ارزشبخش و مردانهکننده باشد، غوطهور است. وقتی که با چنین آشفتگی در هویت جنسی سامی مواجه شدم، بیشک اولین نظریهای که به ذهنم آمد، نظریهی فروید بود. اما پس ازآن، نظریهپردازی استولر در «مرحلهی زنانگی اولیه[۷]» بود که خود را به نگاهم تحمیل کرد. با اینکه فروید مردانگی را مقدم میدانست، استولر مقدم بودن «زنانگی اولیه» را در رابطه با مادر، مسلم فرض کرد:
«[زنانگی اولیه] وضعیتی است که به همزیستی مادر- کودک اشاره دارد؛ هر چقدر این همزیستی طولانیتر، صمیمانهتر و برای هر دو طرف، لذت بخشتر باشد، احتمال اینکه پسر به سمت زنانه بودن سوق پیدا کند، بیشتر است؛ و این اثرگذاری در صورتی که پدری نباشد که این همآمیزی را از لحاظ کمی و کیفی گسیخته کند… تداوم مییابد تا آنجا که این همآمیزی با تشویق تقویت شود؛ پسر را به سویی میبرد که مانند مادر احساس و با او همانندسازی کند تا جایی که مردانهشدن او را مختل میکند».
از نظر استولر، زنانگی هم در پسرها و هم در دخترها نخست خود را نشان میدهد. بر این اساس، پسر برای خود لایهای محافظتی میسازد؛ مانعی در برابر کشش برای بازگشت به زنانگی و همانندسازی اولیه با مادر که درنتیجهی همآمیختگی با او پدیدآمده است. او «دلهرهی همآمیزی[۸]» را شکل میدهد و با کمک پدرش این زنانگی را انکار[۹] (واپسرانی[۱۰]؟) میکند تا مردانگی خود را تثبیت کند. بنابراین سامی را میتوان طبق نظر استولر، گرفتار در «مرحلهی زنانگی اولیه» دانست که مانع از آن میشد که بتواند از کژهمانندسازی[۱۱] با بخش زنانهی مادر گذر و برای استیلای مردانگی، با پدر همانندسازی کند.

برای لاما ۳۷ ساله، سلطهی زنانگی، گیروداری پیش آورده بود. در اینجا به سراغ جزئیات تحلیل این مورد که تقریباً از دو سال پیش جلسات را شروع کرده، نمیروم اما روی نقاطی که مسألهی ماست تمرکز خواهم کرد. او به من مراجعه کرد تا در مورد دشواریهای بزرگی که طی چند سال اخیر داشته، کمک بگیرد. لاما همیشه مشتاق داشتن خانواده و فرزندانی بوده اما نمیتوانسته ازدواج کند. او با مردهایی که به طور جدی برای ازدواج با او پا پیش میگذاشتند، سر قرار میرفت، ولی درهمین موقعیت میدید که متوقف میشود و نمیتواند رابطه را بیشتر پیش ببرد. در واقع، لاما احساس میکرد نمیتواند تمایل مرد به خودش را در طول رابطه حفظ کند، زیرا از بازی اغواگری خوشش نمیآمد. یک روز، وقتی پسری از فامیل، نامزدش را به لاما معرفی میکند، ناگهان این به ذهن لاما میآید که «اگر این زن است، پس من یکی، زن نیستم. او حتی زیبا هم نیست، اما خوب میداند چطور یک زن باشد و مردش را راضی کند».
مفاهیم روانکاوی فرویدی
با مداخلهای، این موضوع را به صورت پرسشی دوباره مطرح کردم: « زن بودن؟!» او ادامه داد: «زن بودن در خون من نیست! من این چنین نیستم. تمام این چیزهای زنانه… چرا مجبوری لاس بزنی و اغواگر و سکسی باشی؟ همه اینها تلاش بزرگی است برای جذاب بودن. برای من مانند وظیفهای سنگین است که از انجامش ناتوانم… چرا این همه بوتیک، فروشگاه لباس زیر و مراقبت از بدن؟ هیچ وقت از خرید رفتن با دوستانم لذت نبردهام. آرایش، لباسهای سکسی، یقههای باز، پاشنهی بلند کفش… همه اینها دامی است برای اغواگری، من اینطور نیستم… زن فریبنده و اغواگر، یک لاسزن که میداند چطور یک مرد را با بازی کردن نقش اغواگر، بفریبد. هنری است که من از آن بیبهرهام و فراتر از توانم است. من یک زنم، اما از زنانگیام لذتی نبردهام؛ با این حال همچنان دوست دارم که مادر شوم و فرزندانی داشته باشم… حس یک مادر را دارم؛ این بخش مادرانه را قوی و شدید در خودم حس میکنم و دوستش دارم… این، همآمیختگی با بچه، برایم شگفتآور و مایهی خوشبختی است. اما بخشی از زن بودن هم برایم با اغواگری معنی میشود و بخشی دیگر با احساس مادرانه؛ خودم را در بخش مادرانه میتوانم جای دهم اما در بخش اغواگر، نه».
با شنیدن این سخنان، مجموعهای از دیدگاههای فروید درمورد اختگی، تکه تکه شدن بدن پرستهای[۱۲] و بازنمایی زن به عنوان فاتح فالوسی[۱۳] به ذهن میآید؛ لاما گرداگرد ویژگیهای زنانه، مؤلفهای فالیک ساخته است. تمام این مفاهیم میتواند بیانگر و مرتبط باشد، اما در جایی که تلاش میکردم دوپارهسازی[۱۴] میان مادر خوشبخت که به نظر رانهزدایی[۱۵]شده و زنانگی دربرگرفته شده با ویژگیهای فالوسی نیرومند که مرد را با اغواگری تحت تاثیر قرار میدهد را درک کنم، نگاه وینیکات بود که دراندیشهام سلطه گرفت.
در واقع، طبق نگاه وینیکات، هم در مردان و هم در زنان عنصر زنانهی نابی[۱۶] وجود دارد که با حرکت غریزی[۱۷] بیارتباط است، درحالیکه آنچه عنصر مردانهی ناب[۱۸] گفته میشود، در ارتباط با حرکت غریزی قرار میگیرد؛ آنچنان که وینیکات آن را اینطور شرح میدهد: «پس از بودن-انجامدادن و مورد انجام قرار گرفتن، پیش از همه، بودن است[۱۹]». قید «پس از»، جایگاه زنانه را پیشگام فرض میگیرد که در نگاه چندین نظریهپرداز میتوان این دیدگاه را دنبال کرد؛ بهطوربرجسته، در نوشتههای استولر، همانطور که کمی پیشتر هم گفتیم؛ و ملانی کلاین که با عنوان «مرحلهی زنانهی نخستینی[۲۰]»، در مراحل رشدی کودک دختر و پسر، توصیف کرده است. باید این نکته را اضافه کنم که عناصر زنانه و مردانه برای تجلی، محتاج یکدیگرند که مشخصا گواهی بر دوجنسیتی[۲۱] روان هستند.
آیا نمیتوانستیم در تقسیمی که لاما بین مادرانگی و زنانگیاش قائل میشد، در بازنماییاش از مادرِ همآمیخته با فرزند، که با رانه[۲۲]اش کاری نمیکند، زنانگی نابی پیدا کنیم؟ و در بازنماییاش از زنانهی اغواگر که عمل میکند و اغوا، مردانگی نابی ببینیم؟ به این ترتیب آیا میشود گفت که زنانگی ناب وینیکات در سوی مادرانه قرار میگیرد و لاما جداکنندهی زنانگی از مادرانگی است؟
بارها شاهد این هستیم که در روانکاوندههای زن، زنانگی از مادرانگی جدا میشود، اما گاهی در بازنماییهای روانکاوندههای مرد هم این گسست را میتوان دید. (در اسطورهشناسی، الهیات، ادبیات، سینما، مشاهدات روزمره و… نمونههای زیادی از این مورد را میتوان یافت).

ژین لويیس ۵۴ساله، در بازنمایی که از همسرش دارد، جداسازی بین زنانگی و مادرانگی را مشابه با وضعیتی که در مورد لاما توضیح دادم، مطرح میکند: «وقتی همسرم سرکار میرود یا با هم بیرون میرویم، لباس جذابی میپوشد، کفش پاشنه بلند به پا میکند، آرایش میکند و… . او تمام زنانگیاش را بیرون میریزد! اما همینکه به خانه برمیگردیم، تبدیل میشود به یک مامان که کیسهی سیبزمینی پوشیده است. او را درهرحال دوست دارم اما انگار همین که به خانه میرسیم اوست که بین خودش و من مرز میکشد. مادری میشود بدون هیچ دلبری زنانهای».
این جداسازی در جایی دیگر به گونهای دیگر هم نشان داده میشود؛ گسستی که مانع از یکی شدن جریانهای مهرآمیز و جنسی در زندگی عاشقانه میشود که فروید آن را گسست بین مادر و فاحشه توصیف میکند:
عقدهی ادیپ
کریم ۳۲ساله، از زمانی که پدر شد، ارتباط عاشقانه با زن دیگری را شروع کرد: «نمیتوانم از زنی که با لبهایش بچه هایم را میبوسد، بخواهم که رابطهی جنسی دهانی با من داشته باشد؛ از وقتی همسرم مادر شد، انگار میلم به او دیگر از بین رفت. در زمان بارداریاش اصلا نتوانستم با او رابطهی جنسی داشته باشم…».
چارلز ۳۴ساله، از ناتوانی جنسی رنج میبرد: «تمایلم به ژوئل خیلی زیاد بود، رابطه جنسی فوقالعادهای داشتیم، گاهی حتی در یک روز دو بار رابطه داشتیم؛ یک مرتبه همه چیز با تصمیم به بچهدار شدنمان، خراب شد. دیگر نمیتوانستم رابطه جنسی با او داشته باشم، حتی نمیتوانستم نعوظ داشته باشم!».
همینکه زن به مادرانگیاش وارد میشود، شاهد طغیان ادیپ و بازداری از تکانههای محرمآمیزانه[۲۳] در برابر او هستیم. بهتر است در اینجا به جملهی کوتاهی از فروید برگردیم که میگوید: «برای اینکه در زندگیِ عاشقانه، راحت و خوشنود باشیم، یک سوی رابطه، بایستی بر تقدس زن غلبه کرده و با بازنمایی رابطهی محرمآمیزانه با مادر و خواهر، آشنا شده باشد».
فرار از وابستگی به مادر ادیپی، یا حتی فراتر از آن، خلاص شدن از مادر نخستینی همهتوان، در یافتههای ژانین شاسو اسمرژل، درمورد هر دو جنس، مطرح شده است. اسمرژل با ارجاع به استولر و همنظر با او، اذعان میکند که نپذیرفتن زنانگی، بازنماییکنندهی ترس از کشش به زنانگی نخستین و همآمیزی نخستینی با مادر است که از طریق به درون افکندن[۲۴] انگارهی[۲۵] مادرانهی دلهرهآور، رخ میدهد (آیا این همان کشش به سوی واپسرانی نخستینی که فروید در سال ۱۹۲۵شرح داد نیست؟). همانندسازی نخستین با مادر که در مورد سامی توضیح دادیم او را از دستیابی به مردانگی بازمیدارد. گسست میان زنانگی و مادرانگی در لاما از طریق بازنمایی مادر رانهزدایی شده ، منجر به توقف او در مسیر زنانگی شده است. در حالی که در مورد کریم و چارلز از زمانی که همسرانشان تصمیمِ مادرانهای گرفتند، این گسست باعث بازداری توان جنسی مردانه در آنها گردیده است.

بنابراین، از دلِ نپذیرفتن زنانگی در هر دو جنس، به این ساختدهی رسیدیم که میل به رهاسازی فرد از کشش محرمآمیزانه به مادر ادیپی از یک سو و از سوی دیگر، رهاشدن از دلهرهی مواجهه با مادرکهنالگویی همهتوان[۲۶] است که این عدم پذیرش را تبیین میکند. نپذیرفتن زنانگی را میتوان با دلهرهی ناشی از مواجهه با مادرانگی معنا کرد، مادرانگی ادیپالی که اغوا میکند، مادرانگی نخستینی که میبلعد.
اگر به مقدمه برگردیم، آنچه را که اندیشیده نشده، صعبالعبور، غیرقابل تحلیل و «سنگ بنا»یی سخت خواندیم، زنانگی/مادرانگی است، و بازاندیشی این امر است که در مقام یک ساختدهی میتواند «بخشی از واقعیت در حال انکار در این لحظه را با تکهای دیگر که در کودکی دور، انکارش[۲۷] کردهایم، جایگزین کند».
میل و ژوئیسانس در آموزههای لکان
آنچه که بازاندیشی و ساختدهی میشود، این مادرانگی نخستینهی دلهرهآور است که همواره به اعماق رانده شده تا ظاهر نگردد و بازهم درکشاکشی مداوم، سربرمیآورد و به صحنه میآید. درنتیجه، این زنانگی/مادرانگی است که از یادماندههایش در رنج است.
بی اختیار جملات انسانشناس بزرگ، فرانسوا اریتیه برایم یادآوری میشود: «زنان دخترهایشان را میسازند، درحالی که مردان نمیتوانند پسرهایشان را بسازند… مرد برای اینکه بتواند همانند خود را بازبسازد، ناچار است از بدن زن گذر کند». فرانسوا تاکید دارد که این (زایش، مادرانگی)، بیعدالتی است و با آنچه رشک آلت یا اختگی گفته میشود، مطابقتی ندارد.
در پایان، ساختدهیهایی که مطرح کردم، مستقیما به عقدهی اختگی اشاره ندارد و برآمده از پیوندی است که میان زنانه/منفعل و مردانه/فعال برقرار شده است. این تمایزها بیاهمیت نیست، اما دربرگشت به پرسش آغازینم، به دور از ادعای فراگیر بودن، درمیانهی آنچه آشفتگی نظریهای خواندمش، میتوانم معدود ساختدهیهایی پیدا کنم که برای درک زنانگی در روانکاوندههای معین، کمک کننده باشد. برای دیگران، نظریههای دیگری خواهد بود که به کارشان بیاید و ماییم و این پرسش که همچنان باز خواهد ماند.
آشنایی با درمانگران دیگری
روانکاوی آنلاین برای مهاجران
پینوشتها
[1] Analysis with End and without End
[2] Construction in Analysis
[3] Working Through
[4] Technique
[5] Analysand
[6] Masculinizing
[7] Protofeminine Stage
[8] Symbiosis Anxiety
یادداشت مترجم: واژهیAnxiety در این نوشتار، برگردان واژهیAngst در آلمانی وAngoisse در فرانسه است که به کیفیتی متفاوت از اضطراب اشاره دارد که همانا، دلهره است. اضطراب یا بیتابی در زبان فرانسه معادل با Anxiété است.
[9] Repudiating
[10] Repressing
[11] Disidentification
[12] Fetishized Body
[13] Phallic Conqueror
[14] Split
[15] depulsionalize
[16] pure feminine element
[17] Instinctual Motion
[18] pure masculine element
[19] After being-doing and being done to. But first, being.
[20] Primitive Feminine Phase
[21] Bisexuality
[22] Drive
[23] Incestuous Impulses
[24] Internalization
[25] Imago
[26] Omnipotent Archaic Mother
[27] Deny
منبع
Khair Badawi, M.-T. (2008). Feminine, feminine/maternal: constructions to say it. French Review of Psychoanalysis, . 72(5), 1489-1496.