من از کشتزار دیگری می‌روید...

شروع عشق جدید در حالی که درگیر رابطه قبلی هستیم

این مقاله ترجمه‌ی مقاله‌ای با همین عنوان در وب‌سایت مدرسه‌ی زندگی است که به ترجمه‌ی سُها آیت‌مهر برای مجله‌ی روانکاوی «دیگری» آماده شده است.


در میان شخصیت‌هایِ مدرنِ منفور عشق، یکی سزاوار محکومیت ویژه است: آن شروری که رابطه جدیدی را شروع می‌کند در حالی که هنوز از رابطه قبلی خود جدا نشده است. شکایت ها علیه این شخصیت وحشتناک بسیار زیاد است: چرا وقت همه را هدر می‌دهند؟ چرا این‌قدر خودخواهی و فریب؟ چه رفتار غیر اخلاقی و نفرت‌انگیزی است که این‌گونه عشق را آغاز می‌کنند. چرا صبر نمی‌کنند؟

خشم ناشی از این رفتار قابل درک است (به ویژه اگر ما، یا کسی که دوستش داریم، در معرض آسیب‌هایی جدی ناشی از این موقعیت‌ها قرار گرفته باشیم). مشکل این است که خشمِ خالص بسیار کم به ما می‌آموزد. ما مطمئن هستیم که مردم نباید چه کارهایی انجام دهند، اما ما هنوز نمی‌دانیم چرا گاهی آن را انجام می‌دهند.

واقعیت این است که برای برخی از ما (که لزوماً هیولا نیستیم)، همیشه انتخابی میان رها کردن رابطه گذشته و شروع رابطه جدید وجود ندارد. گاهی غم و اندوهی که در آن غرق شده‌ایم یا قدرت احساسات و نوستالژی آن‌قدر زیاد است که تنها راهِ ممکن برای رهایی از سایه فرد قبلی — با احتیاط و هوشیاری — تلاش برای ارتباط با فردی جدید است. در غیر این صورت، ممکن است سالیان سال در تنهایی خود بدون هیچ‌گونه پیشرفتی بمانیم؛ تنها راه واقع‌بینانه برای التیام زخم‌مان عشق ورزیدن دوباره است.

البته این سناریوی شُسته‌و رُفته‌ای نیست که اخلاق‌گرایان دوست داشته باشند باورش کنند؛ اما مشکل اخلاق‌گرایی این است که بار صداقت را به حدی سنگین می‌کند که در نهایت مردم را به فریبکاری وادار می‌کند. وقتی تنها گزینه دیگر محکوم کردن خود به آینده‌ای همیشگی در تنهایی است، چرا فردی دل‌شکسته نباید تمایلی به دروغ گفتن درباره وضعیتش داشته باشد؟ به شکل متناقضی، هر چه دو عاشق بیشتر بتوانند واقعیت‌های پیچیده خود را با هم به اشتراک بگذارند و به آن‌ها گوش دهند، وفاداری بین‌شان بیشتر تقویت می‌شود. روابط — در والاترین شکل خود — باید فضایی را برای بخش‌هایی از انسانیت باز کند که کمتر ستودنی هستند: بخش‌هایی که آرزو می‌کنیم وجود نداشتند، اما وجود دارند. عاشقان به جای آن که از هم فاصله بگیرند، رابطه‌شان مستحکم‌تر می‌شود، اگر بتوانند بدون ترس زیاد (و با تمام ملاحظات لازم) اعتراف کنند که هنوز احساس سردرگمی نسبت به کسی دیگر دارند، یا گاهی اوقات عصبانی یا غمگین یا حسود یا ناکافی هستند. پرسشی مانند «خب، بیشتر در مورد رابطه قبلی‌ات بگو». به نظر غمگین می‌رسد اما جالب است؛  بیش از هر چیز دیگری، ممکن است به فرد اجازه دهد دوباره عشق بورزد و به طور قطعی از سایه دردسرساز گذشته رها شود.

والدین خوب آگاهند چقدر مهم است حقایق دشوار آشکار شوند. آن‌ها می‌دانند که حفظ آرامش در زمانی که فرزندشان می‌گوید گاهی فکر می‌کند «مامان خیلی بدجنسه» یا «بابا باید بمیره» ، پیش‌درآمدی برای بزهکاری یا قتل‌ نیست. این فقط بیان موقتی احساسات دوگانه است که اگر بدون ضعف یا خشم پدیرفته شود، می‌تواند به کودک کمک کند تا احساس کند درک شده و دوست داشته می‌شود.

به‌طور طبیعی، در دنیای آرمانی، هیچ‌کس هرگز هیچ احساسی نسبت به معشوق قبلی خود نداشت – همان‌طور که هیچ‌کس هرگز به پیشخدمت رستوران علاقه‌مند نمی‌شد، با یک غریبه شوخی نمی‌کرد یا حتی برای چند لحظه هم که شده آرزو نمی‌کرد که شریک مجبوبش را ترک کند.

اما در این جهان، تا زمانی که احساسات پیچیده با عقلانیت و احترام بیان شوند، گوش دادن به آنها با ذهنی باز ممکن است به شدت موجب تقویت عشق شود.

هدف واقعی عشق، دستیابی به پذیرش مهربانانه و بخشنده از تمام جنبه‌های عجیب و غریب انسان بودن است. افرادی که واقعاً آنها را دوست داریم، کسانی هستند که اجازه می‌دهند خودمان را بدون قضاوت یا خشم توضیح دهیم. برای آنها، عمیق‌ترین وفاداری‌مان را نگه می‌داریم؛ برای آنها، نهایت تلاش‌مان را می‌کنیم تا به افراد خالص و ساده‌ای تبدیل شویم که در عمق وجودمان آرزوی بودن‌شان را داریم.

منبع

The School of Life. (2023). Starting new love while still hung up on an exhttps://www.theschooloflife.com/article/starting-new-love-while-still-hung-up-on-an-ex/