من از کشتزار دیگری می‌روید...

ثبات ابژه چیست؟

ثبات ابژه (۱) یک دستاورد رشدی است که به فرد امکان می‌دهد تا یک بازنمایی پایدار درونی از یک ابژه (شیء یا فرد) را در مواجهه با عواطف پیچیده یا متناقض نسبت به آن ابژه حفظ کند. ثبات ابژه اغلب به عنوان توانایی حفظ احساسات مثبت نسبت به یک شیء یا فرد دوست‌داشتنی در مواجهه با خشم و ناامیدی توصیف می‌شود. با این حال، این مفهوم همچنین به توانایی حفظ احساسات منفی مناسب نسبت به یک ابژه در مواجهه با تجربیات مثبت متناقض نیز اشاره دارد.

 

پیش‌نیاز ثبات ابژه

ایجاد ثبات ابژه یک فرآیند چندعاملی است که نیازمند رشد در چندین حوزه از عملکرد روانی است. این توانایی معمولاً تا سن سه سالگی ایجاد می‌شود، اما  از انجایی که این فرآیند باز و انعطاف‌پذیر(۲) است ممکن است زودتر یا دیرتر نیز توسعه یابد. ثبات ابژه مستلزم دستیابی قبلی به ثبات شیء (۳) است که معمولاً تا هجده ماهگی ایجاد می‌شود. ثبات شیء یک توانایی شناختی محض است که به فرد امکان می‌دهد بازنمایی یک شیء (جاندار یا بی‌جان) را حتی زمانی که در حوزه ادراکی نیست، حفظ کند (پیاژه، ۱۹۵۴).

ثبات ابژه و ثبات خود (۴)

ثبات ابژه به موازات ثبات خود توسعه می‌یابد، که به معنای توانایی حفظ یک بازنمایی یکپارچه از خود، حتی در مواجهه با تجربیات متناقض از خود است. ثبات ابژه و ثبات خود تقریباً معادل روابط ابژه‌ای هستند که در موقعیت افسرده‌وار کلاین توصیف شده‌اند. دستیابی به ثبات ابژه برای تمام پیشرفت‌های بعدی در روابط ابژه‌ای ضروری است.

 

ثبات ابژه از منظر مختلف

هارتمن

مفهوم ثبات ابژه  توسط هارتمن در سال ۱۹۵۲ معرفی شد تا کیفیت روابط ابژه‌ای در کودک در حال رشد را توصیف کند. او در سال ۱۹۵۳ ثبات ابژه را به عنوان رابطه با شیء دوست‌داشتنی [ابژه عشق] تعریف کرد که پایدار و ثابت باقی می‌ماند، «مستقل از حالت نیازها». پیش از این دستاورد، ابژه به عنوان «ارضای‌کننده نیازها» توصیف می‌شد.

 

برای هارتمن، ثبات ابژه شامل یک عنصر شناختی و یک عنصر سائق است و مستلزم خنثی‌سازی نسبی سائق‌های پرخاشگری و لیبیدویی است.

اسپیتز

اسپیتز (۱۹۵۹، ۱۹۶۵) واکنش نوزاد به غریبه‌ها در هشت ماهگی را نشانه‌ای از این می‌دانست که مادر به یک ابژه لیبیدویی ثابت تبدیل شده است، یعنی یک شیء ترجیح‌داده‌شده و دوست‌داشتنی که جایگزینی ندارد و عملکرد ایمنی‌بخشی دارد.

آنا فروید

آنا فروید (۱۹۶۵) که ثبات ابژه را به عنوان سومین مرحله در خط رشدی روابط ابژه‌ای خود گنجاند، اضافه کرد که سرمایه‌گذاری نوزاد در ابژه باید صرف نظر از اینکه مادر ناامیدکننده یا ارضاکننده باشد، حفظ شود.

ماهلر

از جمله عناصر لازم برای ثبات ابژه، توانایی تشخیص و تحمل احساسات عشق و خصومت نسبت به یک ابژه واحد، حفظ احساسات متمرکز بر یک ابژه خاص و ارزش‌گذاری ابژه به خاطر ویژگی‌هایی غیر از عملکرد ارضای نیازها است. ماهلر (۱۹۶۸؛ ماهلر، پاین و برگمن، ۱۹۷۳) مفهوم خود از ثبات ابژه، یعنی ثبات هیجانی ابژه، را به عنوان نتیجه موفقیت‌آمیز مرحله آشتی در فرآیند جدایی-تفرد ساخت. ماهلر بر تفکیک خود (سلف) از دیگری و همچنین وحدت ابژه‌های خوب و بد در یک بازنمایی کلی (یا حل دوسوگرایی مرحله مقعدی) در توسعه ثبات ابژه تأکید کرد (مک‌دوویت، ۱۹۷۵). با ایجاد ثبات ابژه، رابطه میان مادر و کودک پایدارتر و بادوام‌تر می‌شود و علیرغم تجربیات ناامیدکننده یا ارضاکننده ادامه می‌یابد (برگنر و اجمبه، ۱۹۷۲). در حالی که این ثبات در کودک سه ساله طبیعی به اندازه کافی پایدار است، می‌تواند پایان باز داشته باشد، بنابراین ماهلر اغلب به این مرحله نهایی در فرآیند جدایی-تفرد به عنوان در مسیر ثبات ابژه (۵) اشاره می‌کرد، که نشان‌دهنده این واقعیت است که دستیابی به آن یک فرآیند مادام‌العمر است.

 

ثبات ابژه و تنظیم عاطفه

پی تایسون (۱۹۹۶) و ستلج (۱۹۹۳) توسعه ثبات ابژه را به موازات ظرفیت تنظیم عاطفه بررسی کردند. تایسون سه مرحله در طول یک پیوستار به سمت تنظیم عاطفه و توسعه ثبات ابژه پیشنهاد کرد. استفاده نوزاد از سیگنال‌های عاطفی مادر در هشت ماهگی به ثبات ابژه بازنمایی‌شده (۶) در هجده ماهگی تبدیل می‌شود و در نهایت منجر به تنظیم عاطفه و ثبات ابژه خودتنظیمی (۷) می‌شود. مراحل به طور خلاصه به شرح زیر است:

 

۱. استفاده نوزاد از سیگنال‌های عاطفی مادر (۸ ماهگی)

۲. ثبات ابژه بازنمایی‌شده (۱۸ ماهگی).

۳. تنظیم عاطفه و ثبات ابژه خودتنظیمی.

 

خود و ابژه 

مطالعه توسعه ابژه به طور جداگانه از توسعه خود (سلف) ممکن نیست (ماهلر و مک‌دوویت ۱۹۸۲). ثبات خود (سلف) به موازات ثبات ابژه از طریق فرآیندهای هم‌تعیین‌شده مشابه توسعه می‌یابد (پی تایسون و آر تایسون، ۱۹۹۰؛ ستلج، ۱۹۹۳). ثبات خود (سلف) توانایی حفظ یک بازنمایی یکپارچه از خود در میان همه ایده‌های مختلف و مؤثر درباره خود (سلف) است. فرآیند توسعه ثبات خود (سلف) از طریق دیالوگ «سوخت‌گیری مجدد (۸)» بین مادر و کودک شروع می‌شود و نیاز به تفکیک خود(سلف)-ابژه دارد (آ سندلر، ۱۹۷۷). این دستیابی به دو سطح از حس هویت است: آگاهی از فردی جدا و آگاهی فزاینده از خود(سلف) تعریف‌شده بر اساس جنسیت (ماهلر، ۱۹۷۵). دستیابی به ثبات خود (سلف)، بازتاب و درون‌نگری (۹) خود (سلف) را ممکن می‌سازد (تاهکا، ۱۹۸۸).

از دیدگاه نظریه رشد شناختی مدرن و تحقیقات نظریه ذهن، گرگلی (۱۹۹۲) توصیف کرد که چگونه بین هجده تا بیست‌وچهار ماهگی، بازنمایی‌های چهره‌های دلبستگی مهم شامل ویژگی‌های ذهنی می‌شوند. وظیفه رشدی بازنمایی یک ابژه مهم به عنوان یک عامل ذهنی که هویت خود را حفظ می‌کند، به سطح جدیدی در ذهن‌انگاریِ بازنمایی‌هایِ یکپارچه ابژه منجر می‌شود. گرگلی فرض کرد که یکپارچه‌سازی نیات مختلف درون بازنمایی دیگری توسط نظریه ثبات شیء پیاژه هدایت نمی‌شود، بلکه توسط اصل انسجام یا ثبات، یک فرض اساسی نظریه ذهن هدایت می‌شود. 

 

ابژه‌ها و تحول ثبات ابژه

اگرچه ثبات ابژه اغلب به رابطه کودک با مادر اشاره دارد، افراد مهم دیگری نیز در زندگی کودک وجود دارند، به‌ویژه پدر. ستلج (۱۹۹۳) و اختر (۱۹۹۴) پیشنهاد کردند که ثبات ابژه در تعامل با دیگران بیشتر ساختار می‌یابد و اگر تجربه با این افراد به طور قابل توجهی متفاوت باشد، ممکن است مشکلاتی ایجاد شود. سولنیت (۱۹۸۲) خاطرنشان کرد که کودکان می‌توانند ثبات ابژه یکپارچه و خودمختار را توسعه دهند زمانی که چندین مراقب درگیر هستند، اما محدودیتی در تعداد آن‌ها وجود دارد. تحقیقات دلبستگی نشان داده است که انواع مختلف دلبستگی با ابژه‌های مختلف بر اساس تاریخچه تعاملات با آن ابژه شکل می‌گیرد (استیل، ۲۰۰۳).

سولنیت در مطالعات خود درباره واکنش کودکان به از دست دادن و محرومیت، مسیر اولیه به سمت بهبودی را به عنوان «بازیابی ظرفیت ثبات ابژه از طریق رفتار پرخاشگرانه» توصیف کرد. تنها بعداً است که ثبات ابژه با محبت و نزدیکی همراه می‌شود.

 

ثبات ابژه در آسیب‌شناسی روانی

کرنبرگ (۱۹۷۵) شکست‌های ثبات ابژه را در آسیب‌شناسی‌های روانی مرزی و خودشیفته توصیف کرد. اختر (۱۹۹۴) چالش‌های ثبات ابژه را در هر مرحله از چرخه زندگی توصیف کرد و خاطرنشان کرد که چگونه شکست‌ها در ثبات ابژه به بسیاری از انواع جدی و ظریف آسیب‌شناسی روانی کمک می‌کند. کار بالینی با چنین بیمارانی نیاز به ملاحظات فنی خاصی دارد. نظریه‌پردازان مختلفی (فلمینگ، ۱۹۷۵؛ ستلاج، ۱۹۹۳؛ اختر، ۱۹۹۴؛ وودز، ۲۰۰۳) بر این نکته تأکید کرده‌اند که فرایند درمانی و فرایند رشد روانی چگونه یکدیگر را تکمیل می‌کنند. آن‌ها همچنین بر این مسئله تأکید دارند که تجربه‌ی بودن در یک رابطه‌ی ایمن، امکان پرداختن به مسائل انتقالی را فراهم می‌آورد و به تثبیت تداوم خود (سلف) و ابژه کمک می‌کند.

منبع

Auchincloss, E. L., & Samberg, E. (Eds.). (2012). Psychoanalytic terms and concepts. Yale University Press.

اشاره: این متن ترجمه‌ای دقیق و کامل از کتاب فوق است؛ به منظور تسهیل فرایند مطالعه، زیرتیترهای به متن اصلی افزوده شده‌ است.


[1] Object Constancy

[۲] Open- ended

[۳] Object Permanence

[۴] Self Constancy

[۵] On the way to object constancy

[۶] Representational object constancy

[۷] Self-regulating object constancy

[۸] Refueling

[۹] Introspection