اسکیزوئید در روانکاوی

اسکیزوئید در روانکاوی


واژه «اسکیزوئید» در ادبیات روانکاوی معنایی گسترده‌تر از یک تشخیص روان‌پزشکی دارد. در نظریه‌های روابط ابژه‌ای، این اصطلاح اغلب برای توصیف شیوه‌ای از سازمان‌یافتگی تجربه، رابطه با ابژه و دفاع‌های روانی به کار می‌رود. اهمیت آن به‌ویژه در آثار ملانی کلاین و ویلیام رونالد د. فربرن آشکار است. در نظریه کلاین، «موقعیت پارانوئید ـ اسکیزوئید» یکی از دو شیوه بنیادی عملکرد ذهن است و در نظریه فربرن، سازمان‌یافتگی اسکیزوئید با ساختار روابط ابژه‌ای درونی و تقسیم ساختار ایگو ارتباط پیدا می‌کند. این مفاهیم همچنین در فهم برخی از ویژگی‌های سازمان شخصیت مرزی اهمیت دارند.

فهرست مطالب

موقعیت پارانوئید ـ اسکیزوئید در نظریه کلاین

ملانی کلاین از مهم‌ترین چهره‌های تاریخ روانکاوی بود و بخش مهمی از تحول نظریه او بر فهم زندگی روانی اولیه، فانتزی ناخودآگاه، روابط ابژه‌ای و سازوکارهای دفاعی استوار شد. یکی از مفاهیم مرکزی نظریه او، تمایز میان «موقعیت پارانوئید ـ اسکیزوئید» و «موقعیت افسرده» است.

کلاین اصطلاح «موقعیت» را صرفاً برای توصیف یک مرحله زمانی ثابت در رشد به کار نمی‌برد؛ بلکه آن را نوعی سازمان‌یافتگی ذهنی می‌دانست که می‌تواند در طول زندگی نیز دوباره فعال شود. موقعیت پارانوئید ـ اسکیزوئید با اضطراب‌های شدید، مکانیسم‌های دفاعی ابتدایی و شیوه خاصی از سازمان دادن تجربه ارتباط دارد.

در این موقعیت، یکی از مهم‌ترین فرایندهای ذهنی دوپاره‌سازی است. نوزاد در تجربه اولیه خود هنوز قادر نیست یک ابژه‌ی واحد را که همزمان می‌تواند هم خوب و هم بد باشد، به صورت یکپارچه تجربه کند. بنابراین ابژه به بخش‌های خوب و بد تقسیم می‌شود. در نتیجه، «ابژه‌ی خوب» و «ابژه‌ی بد» به صورت جداگانه تجربه می‌شوند.

کلاین معتقد بود که این تقسیم‌بندی با فرایندهای فرافکنی و درون‌فکنی ارتباط نزدیکی دارد. تجربه‌های بد و اضطراب‌آور می‌توانند به بیرون فرافکنده شوند و ابژه‌ی بیرونی به عنوان ابژه آزارگر تجربه شود. در مقابل، ابژه‌ی خوب می‌تواند درونی شود و به عنوان منبع امنیت و اطمینان تجربه گردد.

اسکیزوئید

از این منظر، «اسکیزوئید» در اصطلاح کلاینی بیش از آنکه به معنای کناره‌گیری اجتماعی باشد، به تقسیم و جداسازی تجربه‌های متضاد اشاره دارد. ذهن در برابر اضطراب‌های شدید، تجربه‌های ناسازگار را از یکدیگر جدا می‌کند تا بتواند با آنها کنار بیاید.

یکی از مفاهیم مهم دیگر در اینجا همانندسازی فرافکنانه است. فرد بخشی از تجربه یا وضعیت درونی خود را به ابژه نسبت می‌دهد و در نتیجه، رابطه با ابژه به شیوه‌ای شکل می‌گیرد که در آن مرز میان تجربه درونی و تجربه مربوط به دیگری می‌تواند بسیار متغیر باشد.

کلاین موقعیت پارانوئید ـ اسکیزوئید را با اضطراب‌های مربوط به نابودی، محرومیت و حمله مرتبط می‌دانست. در تجربه اولیه، نوزاد ممکن است ابژه را به عنوان ابژه‌ی آزارگر تجربه کند و نسبت به نابودی ابژه‌ی خوب نیز اضطراب داشته باشد. بنابراین، دفاع‌هایی مانند دوپاره‌سازی، فرافکنی و همانندسازی فرافکنانه برای محافظت از خود و ابژه‌ی خوب به کار گرفته می‌شوند.

اسکیزوئید

از موقعیت پارانوئید ـ اسکیزوئید به موقعیت افسرده

در رشد روانی، حرکت از موقعیت پارانوئید ـ اسکیزوئید به موقعیت افسرده با افزایش ظرفیت ذهن برای تحمل پیچیدگی همراه است. در موقعیت افسرده، ابژه دیگر صرفاً خوب یا بد نیست؛ بلکه فرد می‌تواند تجربه کند که یک ابژه‌ی واحد می‌تواند همزمان هم دوست‌داشتنی و هم ناکام‌کننده باشد.

این تغییر اهمیت زیادی دارد. زیرا با یکپارچه‌تر شدن تجربه‌ی ابژه، امکان احساس گناه، سوگواری، نگرانی و ترمیم نیز افزایش پیدا می‌کند. در این وضعیت، فرد می‌تواند آسیب‌پذیری ابژه‌ی دوست‌داشتنی را نیز در نظر بگیرد و نسبت به آن احساس مسئولیت کند.

کلاین تأکید داشت که این دو موقعیت را نباید صرفاً مراحل کاملاً جدا و پشت‌سرهم دانست. شیوه‌های پارانوئید ـ اسکیزوئید و افسرده می‌توانند در طول زندگی دوباره فعال شوند. بنابراین، بازگشت به دفاع‌های مربوط به موقعیت پارانوئید ـ اسکیزوئید لزوماً به معنای توقف کامل رشد نیست، بلکه می‌تواند در شرایط اضطراب و فشار روانی رخ دهد.

فربرن و مفهوم سازمان اسکیزوئید

فربرن مسیر متفاوتی را در نظریه روابط ابژه‌ای دنبال کرد و بر اهمیت روابط با ابژه در شکل‌گیری ساختار روان تأکید گذاشت. در نظریه او، تجربه‌های رابطه‌ای اولیه در ساختار روانی فرد درونی می‌شوند و به شکل روابط ابژه‌ای درونی ادامه پیدا می‌کنند.

فربرن در توصیف ساختار اسکیزوئید، بر تقسیم ساختار ایگو و ابژه‌های درونی تأکید کرد. از نظر او، تجربه‌های ناکام‌کننده‌ی رابطه با ابژه می‌توانند به درون روان منتقل شوند و ساختارهایی را ایجاد کنند که بعدها در روابط فرد نیز اثرگذار باشند.

در این چارچوب، ابژه‌های درونی به بخش‌هایی از ساختار روان تبدیل می‌شوند و تجربه فرد از خود نیز در ارتباط با آنها شکل می‌گیرد. فربرن در توضیح این ساختار از ایگوی مرکزی، ایگوی لیبیدینال و ایگوی ضدلیبیدینال سخن گفت. ابژه‌ی هیجان‌انگیز و ابژه‌ی طردکننده نیز در این ساختار جایگاه مهمی دارند.

اسکیزوئید

در نگاه فربرن، ابژه هیجان‌انگیز ابژه‌ای است که وعده‌ی رضایت می‌دهد اما لزوماً رضایت کامل ایجاد نمی‌کند، در حالی که ابژه‌ی طردکننده با تجربه ناکامی، طرد یا محرومیت ارتباط دارد. این روابط ابژه‌ای درونی‌شده می‌توانند در زندگی بعدی نیز به شکل الگوهای رابطه‌ای ادامه پیدا کنند.

یکی از نکات اساسی در نظریه فربرن این است که روان صرفاً مجموعه‌ای از امیال و انرژی‌های جدا از رابطه نیست؛ بلکه ساختار روان در بستر رابطه با ابژه شکل می‌گیرد. از این رو، تجربه‌های اولیه رابطه‌ای می‌توانند درونی شوند و بعدها به صورت روابط درونی میان بخش‌های مختلف خود و ابژه‌های درونی ادامه پیدا کنند.

هسته اسکیزوئید و دوپارگی روان

در نظریه فربرن، ساختار اسکیزوئید با نوعی تقسیم درونی ارتباط دارد. ایگو و ابژه‌های درونی به بخش‌هایی تقسیم می‌شوند و بخش‌های مختلف تجربه‌ی روانی ممکن است از یکدیگر جدا باقی بمانند.

در این ساختار، ایگوی مرکزی به ابژه‌ی ایده‌آل متصل است، در حالی که بخش‌های دیگر ایگو با ابژه‌های لیبیدینال و ضدلیبیدینال ارتباط پیدا می‌کنند. به این ترتیب، روان به صورت ساختاری چندپاره سازمان می‌یابد.

اسکیزوئید

فربرن این تقسیم را با تجربه‌های اولیه رابطه با مادر و ناکامی در رابطه با ابژه مرتبط می‌دانست. در اینجا مسئله اصلی، صرفاً وجود یک ابژه‌ی خوب یا بد نیست؛ بلکه تجربه رابطه‌ای است که در آن ابژه همزمان می‌تواند منبع نیاز، رضایت، ناکامی و طرد باشد.

درمان روانکاوانه نیز از این منظر می‌تواند با فعال شدن دوباره‌ی این روابط ابژه‌ای در انتقال همراه شود. در ابتدا ممکن است بیمار ابژه‌ی ایده‌آل را از دیدگاه خود تجربه کند و روابط مربوط به ابژه‌های طردکننده یا ضدلیبیدینال به تدریج در انتقال آشکار شوند.

ارتباط سازمان اسکیزوئید با شخصیت مرزی

مفاهیم کلاین درباره موقعیت پارانوئید ـ اسکیزوئید در فهم سازمان شخصیت مرزی نیز اهمیت پیدا می‌کنند. در مطالب مورد بررسی، شخصیت مرزی با غلبه مکانیسم‌هایی مانند دوپاره‌سازی، فرافکنی و همانندسازی فرافکنانه توصیف می‌شود.

در این وضعیت، فرد ممکن است نتواند خود و دیگران را به صورت پیچیده و یکپارچه تجربه کند. دیگری ممکن است در یک زمان کاملاً خوب و در زمانی دیگر کاملاً بد تجربه شود. به همین ترتیب، تجربه فرد از خود نیز می‌تواند دستخوش تغییرات شدید شود.

در سازمان مرزی، دوپاره‌سازی به فرد کمک می‌کند تجربه‌های متضاد را از یکدیگر جدا نگه دارد، اما در عین حال مانع شکل‌گیری تصویری یکپارچه از خود و دیگری می‌شود. در نتیجه، روابط می‌توانند میان ایده‌آل‌سازی و بی‌ارزش‌سازی نوسان کنند.

از دیدگاه کلاینی، اجتناب از موقعیت افسرده اهمیت زیادی دارد. تا زمانی که فرد نتواند خوب و بد را در یک ابژه‌ی واحد تحمل و یکپارچه کند، تجربه‌ی گناه، سوگواری و نگرانی نیز نمی‌تواند به صورت کامل شکل بگیرد. در نتیجه، دفاع‌های بدوی همچنان نقش مهمی در سازمان روانی ایفا می‌کنند.

اسکیزوئید

در برخی بیماران مرزی، این فرایندها با استفاده گسترده از همانندسازی فرافکنانه همراه می‌شوند؛ به گونه‌ای که بخش‌هایی از تجربه ناخوشایند فرد در دیگری قرار داده می‌شود و رابطه با دیگری به وسیله همین فرایند شکل می‌گیرد.

از این منظر، پیوند میان مفهوم اسکیزوئید و سازمان مرزی را می‌توان در دوپارگی، ناتوانی در یکپارچه کردن تجربه‌های متضاد، غلبه دفاع‌های بدوی و دشواری در حفظ تصویری پایدار از خود و ابژه مشاهده کرد.

جمع‌بندی

مفهوم اسکیزوئید در روانکاوی را نمی‌توان به سادگی با معنای رایج «فرد منزوی و دور از دیگران» برابر دانست. در نظریه کلاین، وجه اساسی آن در مفهوم موقعیت پارانوئید ـ اسکیزوئید و در فرایندهایی مانند دوپاره‌سازی، فرافکنی و همانندسازی فرافکنانه دیده می‌شود. در این وضعیت، ذهن برای مقابله با اضطراب‌های شدید، تجربه‌های خوب و بد را از یکدیگر جدا می‌کند.

در نظریه فربرن، مسئله اسکیزوئید بیشتر در سطح ساختار روابط ابژه‌ای درونی و تقسیم ایگو قابل مشاهده است. تجربه‌های رابطه‌ای اولیه درونی می‌شوند و می‌توانند به صورت روابط میان بخش‌های مختلف خود و ابژه‌های درونی ادامه پیدا کنند.

در سازمان شخصیت مرزی نیز بسیاری از همین فرایندهای بدوی اهمیت پیدا می‌کنند؛ به‌خصوص زمانی که فرد در یکپارچه کردن جنبه‌های متضاد خود و دیگران ناتوان است و میان تجربه‌های کاملاً خوب و کاملاً بد نوسان می‌کند. بنابراین، مفهوم اسکیزوئید در سنت روابط ابژه‌ای، راهی برای فهم چگونگی سازمان‌یافتن تجربه روانی در شرایطی است که یکپارچگی خود و ابژه هنوز شکننده است.

[۱] Sadism

[۲] Thanatos

[۳] Marquis de Sade (Louis Donatien Francois Alphonse de Sade

[۴] Orgy مشارکت در بزم‌های جنسی گروهی

[۵] Algolagnia

[۶] Psychopathia Sexualis

[۷] Psychological/Emotional Sadism

[۸] Situational Sadism

[۹] Cyber Sadism

[۱۰] Sociopolitical Sadism

[۱۱] Sexual Sadism

[۱۲] Spineless Sadism

[۱۳] Tyrannical Sadism

[۱۴] Enforcing Sadism

[۱۵] Explosive Sadism

[۱۶] The leading position

[۱۷] Activity

[۱۸] Passivity

[۱۹] Submission

[۲۰] Romping

[۲۱] Pre-genital

[۲۲] Auto-erotic

[۲۳] Anal stage

[۲۴] Sadistic-anal

[۲۵] Activity/Passivity

[۲۶] Domination/Submission

[۲۷] Retention/Expulsion

[۲۸] Character and Anal Erotism

[۲۹] Sexual constitution

[۳۰] Erotogeni sensitivity

[۳۱] Defiance

[۳۲] Primary masochism

[۳۳] Sublimated

[۳۴] BDSM یک اصطلاح است که از ترکیب چند کلمه تشکیل شده و به رفتارها و روابط خاصی در حیطهٔ سکسوالیته و روابط بین‌فردی اشاره دارد. هر حرف در این عبارت نشان‌دهندهٔ یکی از مفاهیم اصلی این حوزه است:

  • B(Bondage) یا بستن، که شامل محدود کردن فیزیکی شریک با استفاده از ابزارهایی مثل طناب، دستبند و غیره است.
  • D(Discipline)یا انضباط، که به قوانین و تنبیه‌های ازپیش توافق شده بین طرفین اشاره دارد.
  • S(Dominance) یا تسلط، که مربوط به کنترل یک فرد بر دیگری در چارچوب مشخص است.
  • M(Submission) یا تسلیم، که به تمایل فرد برای تحت کنترل بودن اشاره دارد.

BDSM می‌تواند شامل عناصر دیگری مثل سادومازوخیسم (Sadomasochism) نیز باشد، که در آن درد یا تحقیر به صورت توافقی و برای لذت طرفین اعمال می‌شود.

[۳۵] Sadistic Personality Disorder

[۳۶] Paraphilic Disorders

[۳۷] Sexual Sadism Disorder

[۳۸] Antisocial Personality Disorder

[۳۹] Narcissistic Personality Disorder

[۴۰] Alternative Model for Personality Disorders

[۴۱] Antagonism

American Psychiatric Association. (2022). Diagnostic and statistical manual of mental disorders (5th ed., text rev.).

https://doi.org/10.1176/appi.books.9780890425787

Encyclopedia.com. (n.d.). Anal-sadistic stage. In International dictionary of psychoanalysis. Retrieved May 10, 2025, from https://www.encyclopedia.com/psychology/dictionaries-thesauruses-pictures-and-press-releases/anal-sadistic-stage

Hare, R. D. (2003). Manual for the Hare Psychopathy Checklist-Revised. Multi-Health Systems.

Kernberg, O. (2004). Aggressivity, Narcissism, and Self-Destructiveness in the Psychotherapeutic Relationship. Yale University Press.

Kingston, D. A., et al. (2010). The Role of Central and Peripheral Hormones in Sexual and Violent Recidivism.

Laplanche, J., & Pontalis, J.-B. (1973). The language of psychoanalysis (D. Nicholson-Smith, Trans.). W. W. Norton & Company. (Original work published 1967).

Millon, T., & Davis, R. (1996). Disorders of Personality: DSM-IV and Beyond. Wiley.

Scatolin, H. G. (2013). Psychoanalytic contributions of Karl Abraham to the Freudian legacy. Psychology Research, 3(12), 714–718.

Seto, M. C., Lalumière, M. L., Harris, G. T., & Chivers, M. L. (2012). The Sexual Responses of Sexual Sadists.