شرم جنسی

مشکل شرم جنسی

همه‌ی ما به شدت با مشکلات مرتبط با بی‌شرم در رابطه جنسی سازگار شده‌ایم؛ یعنی با فرهنگ منحطی که در آن همه چیز مجاز به نظر می‌رسد، فرهنگی که فضای حاکم بر آن اغلب بیش از حد صریح است و برخی افراد به شدت از توجه ناخواسته، تهاجمی و متعرضانه‌ی دیگران آسیب می‌بینند. بنابراین در چنین فرهنگی ممکن است کمی عجیب و حتی افراطی به نظر برسد که مشکل شرم جنسی را مطرح کنیم؛ یعنی رنج روحی شدید ناشی از خجالت در مورد خواسته‌ها و بدن‌مان، همراه با احساس عدم پذیرش فیزیکی، انزجار و وحشت از این که افکار جنسی ما کشف و قضاوت شود. از زمان افول عصر کلاه‌ بلند [قرن ۱۹] یا حداقل از زمان انقلاب‌های دهه‌ی 1960 به نظر می‌رسد که کسی اجازه ندارد در مورد مسائل مرتبط با شرم جنسی از صمیم قلب نگران باشد؛ به نظر می رسد که خطرات مربوط به رابطه جنسی دقیقاً در انتهای دیگر طیف، یعنی در انتهای عاری از شرم نهفته است. اما شرم جنسی، در حقیقت، هرگز از بین نرفت؛ زیرا شرم جنسی یک موضوع روانی است، نه سیاسی یا مذهبی. توانایی ما برای این‌که با اعتماد به نفس و شادی، خودِ جنسی‌مان را ابراز کنیم، توانایی ما برای بیان آنچه می‌خواهیم، درخواست تقاضاهای جنسی خود بدون خجالت و ترک سریع موقعیت‌هایی که در آن ناکام یا تحقیر می‌شویم، همگی دستاوردهای روانی عظیمی هستند. این دستاوردها عموماً فقط برای کسانی در دسترس هستند که از محیط‌های اولیه بسیار حمایتی و از نظر عاطفی پیشرفته برخوردار بودند. برای این‌که ما بزرگسالانی بدون مشکلات جنسی باشیم، لازم است که در گذشته، دیگران به ما این فرصت را داده باشند که برای خودمان قابل قبول باشیم: یعنی لذت بردن از این احساس که بدن ما و عملکرد آن چیزهای طبیعی و خوبی هستند، این‌که ما برای ابراز کنجکاوی درباره‌ی خودمان بد ذات یا گناهکار نیستیم و این‌که در سن دو سالگی به درستی از وجودِ عجیب و شگفت‌انگیز اندام‌های تحتانی خود خوشحال شویم. میل جنسی یکی از شخصی‌ترین و آسیب‌پذیرترین موضوعاتی است که تا به حال بنا بوده بیان کنیم، موضوعی که فرد را در معرض درجاتِ بالقوه‌ی مهمی از تمسخر و استهزا قرار دهد. همان‌طور که قلدرهای مختلف همیشه می‌دانستند، اگر می‌خواهید کسی را به سرعت نابود کنید، او را به خاطر تمایلات جنسی‌اش دچار شرم کنید. آنها هرگز اعتماد به نفس لازم برای به چالش کشیدن شما را نخواهند داشت. چیزهای اندکی وجود دارد که عمیق‌تر از اشتیاق ما برای ارتباط جنسی «ما» باشد و بنابراین هرگونه احساس بی‌ارزشی (به عنوان مثال هرگونه نگرانی در مورد این‌که آیا واقعا خوب هستیم، چقدر ممکن است شایسته باشیم یا چقدر وجود ما پذیرفتنی است) به طور مرتب در اتاق خواب ظاهر شود و توانایی ما را به عنوان موجودات جنسی ساده و بدون تعارض از بین ببرد.

این مقاله ترجمه‌ و تلخیصی از مقاله‌‌های «The problem of sexual shame» «Sexual Non-Liberation»، «On Still Being a Virgin» و «The Fear of Being Bad in Bed» منتشر شده در وب‌سایت مدرسه زندگی است.


همه‌ی ما به شدت با مشکلات مرتبط با بی‌شرم در رابطه جنسی سازگار شده‌ایم؛ یعنی با فرهنگ منحطی که در آن همه چیز مجاز به نظر می‌رسد، فرهنگی که فضای حاکم بر آن اغلب بیش از حد صریح است و برخی افراد به شدت از توجه ناخواسته، تهاجمی و متعرضانه‌ی دیگران آسیب می‌بینند.

بنابراین در چنین فرهنگی ممکن است کمی عجیب و حتی افراطی به نظر برسد که مشکل شرم جنسی را مطرح کنیم؛ یعنی رنج روحی شدید ناشی از خجالت در مورد خواسته‌ها و بدن‌مان، همراه با احساس عدم پذیرش فیزیکی، انزجار و وحشت از این که افکار جنسی ما کشف و قضاوت شود. از زمان افول عصر کلاه‌ بلند [قرن ۱۹] یا حداقل از زمان انقلاب‌های دهه‌ی ۱۹۶۰ به نظر می‌رسد که کسی اجازه ندارد در مورد مسائل مرتبط با  شرم جنسی از صمیم قلب نگران باشد؛ به نظر می رسد که خطرات مربوط به رابطه جنسی دقیقاً در انتهای دیگر طیف، یعنی در انتهای عاری از شرم نهفته است.

اما شرم جنسی، در حقیقت، هرگز از بین نرفت؛ زیرا شرم جنسی یک موضوع روانی است، نه سیاسی یا مذهبی.

آزادی جنسی همیشه به معنای رهایی از شرم نیست

ممکن است تصور کنیم هرچه جامعه درباره‌ی رابطه جنسی آزادتر و صریح‌تر شود، افراد نیز باید از نظر روانی آزادتر شوند. اما این دو الزاماً یکسان نیستند. ممکن است فرهنگی در ظاهر به ما اجازه دهد درباره‌ی رابطه جنسی حرف بزنیم، درباره‌ی بدن خود صحبت کنیم و روابط متنوعی داشته باشیم، اما در درون خود همچنان از میل، بدن یا شیوه‌ی تجربه‌ی جنسی‌مان خجالت بکشیم. حتی گاهی خودِ مفهوم «آزادی جنسی» به معیار تازه‌ای تبدیل می‌شود که افراد احساس می‌کنند باید مطابق آن زندگی کنند.

در چنین شرایطی، فشار قدیمیِ «نباید رابطه جنسی داشته باشی» می‌تواند جای خود را به فشار جدیدی بدهد: «باید به اندازه‌ی کافی رابطه جنسی داشته باشی، باید تجربه داشته باشی، باید راحت باشی، باید از رابطه لذت ببری و باید بتوانی درباره‌ی آن بدون هیچ خجالتی صحبت کنی.» بنابراین ممکن است فردی که میل جنسی کمی دارد، دیرتر وارد رابطه شده، هنوز تجربه‌ای ندارد یا اساساً علاقه‌ای به رابطه جنسی ندارد، احساس کند از دیگران عقب مانده یا مشکلی در او وجود دارد.

این همان جایی است که تفاوت میان آزادی اجتماعی و آزادی روانی آشکار می‌شود. آزادی واقعی قرار نیست فقط نوع دیگری از بایدها را جایگزین ممنوعیت‌های قدیمی کند. قرار نیست از یک سو شرم داشته باشیم که رابطه جنسی داریم و از سوی دیگر شرم داشته باشیم که چرا به اندازه‌ی کافی رابطه نداریم. آزادی جنسیِ واقعی باید امکان انتخاب را به رسمیت بشناسد: انتخاب داشتن رابطه، نداشتن آن، دیر شروع کردن، کم‌تجربه بودن، خجالتی بودن یا حتی تجربه‌ای ناموفق و ناشیانه داشتن.

به همین دلیل، ممکن است فردی در جامعه‌ای زندگی کند که از نظر سیاسی و اجتماعی بسیار آزادتر از گذشته است، اما همچنان نتواند درباره‌ی خواسته‌های واقعی خود با کسی که دوستش دارد حرف بزند. شاید از این بترسد که اگر آنچه واقعاً می‌خواهد را آشکار کند، تصویر مطلوبی که دیگری از او دارد از بین برود. در اینجا مسئله دیگر فقط «آیا این میل مجاز است؟» نیست؛ مسئله این است: «اگر دیگری واقعاً بفهمد من چه می‌خواهم، آیا هنوز مرا دوست خواهد داشت؟»

بنابراین مشکل اصلی ممکن است نبودِ آزادی برای رابطه جنسی نباشد، بلکه ناتوانی در پذیرفتن خودِ جنسی‌مان باشد. ممکن است از نظر بیرونی آزاد باشیم، اما از نظر درونی هنوز اسیر ترس از قضاوت، طرد شدن و غیرعادی به نظر رسیدن باشیم.

توانایی ما برای این‌که با اعتماد به نفس و شادی، خودِ جنسی‌مان را ابراز کنیم، توانایی ما برای بیان آنچه می‌خواهیم، درخواست تقاضاهای جنسی خود بدون خجالت و ترک سریع موقعیت‌هایی که در آن ناکام یا تحقیر می‌شویم، همگی دستاوردهای روانی عظیمی هستند. این دستاوردها عموماً فقط برای کسانی در دسترس هستند که از محیط‌های اولیه بسیار حمایتی و از نظر عاطفی پیشرفته برخوردار بودند. برای این‌که ما بزرگسالانی بدون مشکلات جنسی باشیم، لازم است که در گذشته، دیگران به ما این فرصت را داده باشند که برای خودمان قابل قبول باشیم: یعنی لذت بردن از این احساس که بدن ما و عملکرد آن چیزهای طبیعی و خوبی هستند، این‌که ما برای ابراز کنجکاوی درباره‌ی خودمان بد ذات یا گناهکار نیستیم و این‌که در سن دو سالگی به درستی از وجودِ عجیب و شگفت‌انگیز اندام‌های تحتانی خود خوشحال شویم.

میل جنسی یکی از شخصی‌ترین و آسیب‌پذیرترین موضوعاتی است که تا به حال بنا بوده بیان کنیم، موضوعی که فرد را در معرض درجاتِ بالقوه‌ی مهمی از تمسخر و استهزا قرار دهد. همان‌طور که قلدرهای مختلف همیشه می‌دانستند، اگر می‌خواهید کسی را به سرعت نابود کنید، او را به خاطر تمایلات جنسی‌اش دچار شرم جنسی کنید. آنها هرگز اعتماد به نفس لازم برای به چالش کشیدن شما را نخواهند داشت.

 

ترس از کافی نبودن در رابطه‌ی جنسی

اما آسیب‌پذیری جنسی فقط به ترس از آشکار شدن خواسته‌های ما مربوط نیست. گاهی ما از این می‌ترسیم که وقتی در برابر دیگری قرار می‌گیریم، معلوم شود که به اندازه‌ی کافی خوب نیستیم. رابطه جنسی می‌تواند به شکلی ناخواسته به یک آزمون تبدیل شود: آیا بدن من به اندازه‌ی کافی جذاب است؟ آیا به اندازه‌ی کافی خواستنی هستم؟ آیا تجربه و مهارت کافی دارم؟ آیا می‌دانم چه کار باید بکنم؟ آیا می‌توانم انتظارات طرف مقابلم را برآورده کنم؟

در این حالت، رابطه جنسی دیگر صرفاً تجربه‌ای برای نزدیکی، کنجکاوی و لذت نیست؛ به صحنه‌ای برای ارزیابی ارزش شخصی تبدیل می‌شود. فرد به جای آن‌که در تجربه حضور داشته باشد، خودش را از بیرون تماشا می‌کند و دائماً عملکردش را بررسی می‌کند. ممکن است هنگام رابطه به جای توجه به احساسات خود و شریکش، در ذهنش بپرسد: «الان خوب به نظر می‌رسم؟»، «آیا دارم درست عمل می‌کنم؟»، «آیا او از من راضی است؟» یا «اگر بفهمد من چقدر مضطربم، چه فکری درباره‌ام خواهد کرد؟»

ترس از «بد بودن در رختخواب» نیز اغلب از همین‌جا می‌آید. ما ممکن است تصور کنیم خوب بودن در رابطه جنسی به معنای داشتن بدن ایده‌آل، دانستن تعداد زیادی تکنیک یا برخورداری از نوعی توانایی جسمانی خاص است. اما رابطه جنسی فقط یک عملکرد جسمانی نیست. بخش مهمی از کیفیت آن به ذهن، اعتماد، توجه و توانایی ما برای احساس امنیت در کنار دیگری مربوط می‌شود.

در رابطه‌ای سالم، لازم نیست دائماً ثابت کنیم که جذاب، ماهر یا بی‌نقص هستیم. اتفاقاً یکی از ارزشمندترین جنبه‌های رابطه جنسی این است که می‌توانیم برای لحظاتی از فشارِ عادی بودن و کامل به نظر رسیدن فاصله بگیریم. می‌توانیم بخش‌هایی از خودمان را نشان دهیم که معمولاً پنهان می‌کنیم و در عین حال ببینیم که دیگری همچنان ما را می‌پذیرد.

به این معنا، رابطه جنسیِ خوب بیش از آن‌که مسابقه‌ای برای اجرای درست حرکات باشد، نوعی برهنگی روانی است: تواناییِ نشان دادن بخشی از خود که از قضاوت شدنش می‌ترسیم و تجربه‌ی این‌که دیگری با دیدن آن بخش، همچنان به ما علاقه‌مند می‌ماند. اعتماد، در چنین رابطه‌ای، جایگزین نیاز به اجرای بی‌نقص می‌شود.

از همین رو، پرسش عمیق‌تر ممکن است این نباشد که «آیا من در رختخواب به اندازه‌ی کافی خوب هستم؟» بلکه این باشد که «آیا می‌توانم در حضور فرد دیگری، بدون این‌که دائماً خودم را ارزیابی کنم، خودم باشم؟» اگر پاسخ منفی باشد، مشکل لزوماً کمبود مهارت جنسی نیست؛ شاید مسئله این باشد که هنوز باور نداریم اگر دیگری ما را همان‌گونه که هستیم ببیند، باز هم پذیرفتنی خواهیم بود.

چیزهای اندکی وجود دارد که عمیق‌تر از اشتیاق ما برای ارتباط جنسی «ما» باشد و بنابراین هرگونه احساس بی‌ارزشی (به عنوان مثال هرگونه نگرانی در مورد این‌که آیا واقعا خوب هستیم، چقدر ممکن است شایسته باشیم یا چقدر وجود ما پذیرفتنی است) به طور مرتب در اتاق خواب ظاهر شود و توانایی ما را به عنوان  موجودات جنسی ساده و بدون تعارض از بین ببرد.

وقتی نداشتن رابطه‌ی جنسی به منبع شرم تبدیل می‌شود

یکی از تناقض‌های فرهنگ جنسی مدرن این است که شرم الزاماً با افزایش رابطه جنسی از بین نرفته است؛ فقط ممکن است موضوع شرم تغییر کرده باشد. در گذشته، فرد ممکن بود به دلیل داشتن رابطه جنسی، میل جنسی یا تجربه‌ای خارج از هنجارهای پذیرفته‌شده شرمنده شود. اما امروز ممکن است کسی دقیقاً به دلیل نداشتن رابطه جنسی، کم‌تجربه بودن یا دیر شروع کردن زندگی جنسی خود احساس کند از دیگران عقب مانده است.

فردی که هنوز باکره است، فردی که میل جنسی کمی دارد یا فردی که رابطه جنسی را به اندازه‌ی اطرافیانش مهم نمی‌داند، ممکن است تصور کند باید توضیحی برای وضعیت خود ارائه دهد. حتی ممکن است احساس کند چیزی در او خراب است و دیگران اگر حقیقت را بدانند، او را کمتر جذاب، بالغ یا ارزشمند خواهند دانست. در اینجا رابطه جنسی از یک انتخاب شخصی به نوعی معیار برای سنجش «عادی بودن» تبدیل می‌شود.

اما اگر قرار باشد آزادی جنسی معنایی داشته باشد، باید شامل آزادی از این فشار نیز باشد. کسی نباید برای این‌که هنوز رابطه‌ای نداشته، برای این‌که دیرتر از دیگران وارد رابطه شده، برای این‌که از رابطه جنسی خجالتی است یا برای این‌که تجربه‌هایش آن‌طور که تصور می‌کرده پیش نرفته، احساس نقص کند. قرار نیست انقلاب جنسی فقط ممنوعیت‌های گذشته را جابه‌جا کند و به جای آن، استاندارد تازه‌ای برای میزان تجربه، تعداد شریکان یا میزان راحتی جنسی تعیین کند.

حتی ممکن است لازم باشد به خودمان اجازه دهیم در رابطه جنسی «بد» باشیم: ناشی باشیم، مضطرب شویم، همه‌چیز را ندانیم، تجربه کافی نداشته باشیم یا گاهی ندانیم دقیقاً چه می‌خواهیم. چنین نقص‌هایی لزوماً نشانه‌ی مشکل نیستند؛ بخشی از انسان بودن‌اند. وقتی مجبور نباشیم از خودمان یک عاشق بی‌نقص بسازیم، امکان بیشتری پیدا می‌کنیم که واقعاً درباره‌ی خواسته‌ها و ترس‌هایمان با دیگری صحبت کنیم.

بنابراین رهایی جنسی را نباید فقط در افزایش تعداد انتخاب‌ها جست‌وجو کرد. رهایی عمیق‌تر زمانی اتفاق می‌افتد که بتوانیم انتخاب‌های خود را بدون تحقیر کردن خودمان انجام دهیم؛ چه انتخاب ما رابطه جنسی باشد و چه نبودن آن، چه تجربه زیاد داشته باشیم و چه کم، چه در آغاز رابطه راحت باشیم و چه برای رسیدن به صمیمیت به زمان بیشتری نیاز داشته باشیم.

 

به طور کلی، اگر خطری وجود داشته باشد که ما نسبت به خود احساس بدی داشته باشیم، از نظر روانی گزیرناپذیر است که نسبت به خود و رابطه جنسی قطعا احساس بدی داشته باشیم. آنچه که مشکلات جنسی نامیده می شود (اعم از ناتوانی جنسی، واژینیسموس، کمبود میل، اعتیادهای مضر) در درجه اول، همیشه مشکلات نفرت از خود هستند؛ و به عنوان یک قاعده نمی‌توان هم از خود متنفر بود و هم در رختخواب، اوقات خوشی را سپری کرد.

این نکته نشان می‌دهد که شرم جنسی فقط درباره‌ی آن چیزی نیست که در اتاق خواب اتفاق می‌افتد. گاهی پیش از آن‌که رابطه‌ای آغاز شود، در ذهن ما شکل گرفته است: در مقایسه‌ی خود با دیگران، در نگرانی درباره‌ی بدن، در ترس از بی‌تجربه بودن، در تصور این‌که باید عملکردی خاص داشته باشیم و مهم‌تر از همه، در ترس از این‌که اگر دیگری ما را واقعاً بشناسد، دیگر ما را نخواهد خواست.

 

رابطه‌ی جنسی؛ آزمون ارزشمندی ما نیست

اگر بتوانیم این موضوع را ببینیم، شاید رابطه جنسی از جایگاه سنگینی که به آن داده‌ایم فاصله بگیرد. قرار نیست هر رابطه جنسی ثابت کند که ما جذابیم؛ قرار نیست هر تجربه موفقیت‌آمیز نشان دهد که ارزشمندیم و قرار نیست هر تجربه ناموفق ثابت کند که مشکلی اساسی در وجودمان وجود دارد.

رابطه جنسی می‌تواند تجربه‌ای برای ارتباط باشد، نه امتحانی که در آن ارزش خود را اثبات می‌کنیم. می‌تواند جایی باشد که دو انسان کنجکاو، آسیب‌پذیر و ناقص به یکدیگر نزدیک می‌شوند، بدون این‌که لازم باشد یکی از آنها نقش فردی کاملاً مطمئن، باتجربه و بی‌نقص را بازی کند.

و شاید همین‌جا بتوانیم معنای عمیق‌تر پذیرش جنسی را بفهمیم: پذیرفتن خود به معنای تأیید بی‌قیدوشرط هر رفتار جنسی نیست؛ بلکه یعنی بتوانیم میان «آنچه می‌خواهم» و «ارزش من به عنوان یک انسان» فاصله بگذاریم. ممکن است خواسته‌ای داشته باشیم، ممکن است خواسته‌ای نداشته باشیم، ممکن است درباره‌ی چیزی کنجکاو باشیم یا از چیزی بترسیم؛ هیچ‌کدام به خودی خود تعیین نمی‌کند که ما چقدر شایسته‌ی دوست داشته شدن هستیم.

از سوی دیگر، همین پذیرش به ما اجازه می‌دهد مرزهای خود و دیگری را نیز جدی‌تر بگیریم. آزادی جنسی به معنای بی‌توجهی به رضایت، آسیب یا خواسته‌های دیگری نیست؛ بلکه به معنای آن است که بتوانیم بدون شرم درباره‌ی خواسته‌ها و مرزها صحبت کنیم و در عین حال انتخاب‌های طرف مقابل را نیز محترم بشماریم.

شروع ترمیم مشکل شرم جنسی به این پذیرش اساسی متکی است که مشکلی وجود دارد و می‌تواند زندگی ما را ویران کند. علیرغم پیشنهادات مغایر، باید یاد بگیریم که موضوع را شناسایی و پیگیری کنیم. بسیاری از ما، زنان و مردان، در حال حاضر (مانند دوران تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا اسپانیا) به شدت از شرم جنسی خودمان رنج می‌بریم؛ نه به این دلیل که آنچه از نظر جنسی می‌خواهیم بد است (یعنی میل جنسی ما نوعی آزار دادن عامدانه‌ی دیگران است)، بلکه به این دلیل که تاریخچه‌مان ما را مستعد کرده است که نسبت به خودمان احساس منفی داشته باشیم.

بنابراین نخستین گام برای رهایی از شرم جنسی ممکن است نه تغییر رفتار جنسی، بلکه شناختن داستانی باشد که در ذهن خود درباره‌ی ارزشمندی‌مان ساخته‌ایم. باید ببینیم از چه چیزی خجالت می‌کشیم، از چه چیزی می‌ترسیم که دیگری بفهمد و دقیقاً در چه لحظه‌ای رابطه جنسی برایمان از تجربه‌ای لذت‌بخش به آزمونی درباره‌ی ارزش خودمان تبدیل می‌شود.

اثر اصلی شرم جنسی این است که ما را ساکت می‌کند. ما آن‌قدر خجالت می‌کشیم که حتی نمی‌توانیم درباره‌ی شرمندگی خود صحبت کنیم. بنابراین بسیار مهم است که جرأت کنیم احساسات خود را در قالب کلمات بیان کنیم و به دنبال افرادی خونگرم و روشن‌فکر باشیم که با آنها بتوانیم با خیالی راحت به موانع جنسی خود اعتراف کنیم، و بیاموزیم که خود را از نگاهی بی‌طرفانه‌تر، کمتر قضاوت‌کننده و مراقب ببینیم.

برای سنجش میزان شرمی که در درون خود داریم، شاید ضرورت دارد که در طول مسیر چند سوال تکان‌دهنده از خودمان بپرسیم، سئوالاتی که ممکن است پاسخ دلپذیری برای آن‌ها نداشته باشیم:

در مورد بدن خود چه احساسی دارید؟

چقدر دل‌تان برای شریک جنسی‌تان [به خاطر این که با شما رابطه دارد] می‌سوزد؟

آیا کسی می تواند شما را از نظر جنسی به درستی بشناسد و همچنان شما را دوست داشته باشد؟

شاید مهم‌ترینِ این پرسش‌ها همان سؤال آخر باشد. زیرا در مرکز بسیاری از شکل‌های شرم جنسی، ترسی عمیق‌تر از شرم درباره‌ی بدن یا عملکرد جنسی قرار دارد: ترس از این‌که اگر کسی واقعاً ما را ببیند، دیگر دوست‌داشتنی نباشیم. اگر بتوانیم به تدریج تجربه کنیم که می‌شود شناخته شد و همچنان پذیرفته ماند، بخشی از نیروی شرم از بین می‌رود.

البته خطرات زیادی در مورد بیان لجام گسیخته و آزاردهنده‌ی موضوعات جنسی وجود دارد، آن گونه‌ای که اعتماد به نفس و زندگی افراد بی‌گناه را از بین می‌برد. اما از سوی دیگر خطرات بسیار زیادی نیز در زندگی با این احساسِ بی‌دلیل وجود دارد که ما گمان کنیم منحرف جنسی هستیم. در محیطی که متقابلا دلسوز و حامی است، پذیرش تمایلات جنسی یکی از سخاوتمندانه‌ترین و بالغ‌ترین کاری‌ست که می‌توانیم انجام دهیم. ما که شرم زیادی تجربه می‌کنیم، سزاوار این هستیم که رابطه جنسی را نه به عنوان حوزه‌ای از احساس گناه و ترس، بلکه به عنوان یک سرگرمی بسیار لذت بخش، عاری از گناه و به معنایِ عمیق «مفرح» کشف کنیم، چیزی که واقعاً سزاوار لذت بردن از آن هستیم، چنانچه، به رغم گفته‌های اولیه، ما واقعاً سزاوار وجود داشتن هستیم.

The School of Life. (2019, January 25). The problem of sexual shame. https://www.theschooloflife.com/article/the-problem-of-sexual-shame/

The School of Life. (2016, April 30). Sexual non-liberation. https://www.theschooloflife.com/article/sexual-non-liberation/

The School of Life. (2017, July 27). On still being a virgin. https://www.theschooloflife.com/article/on-still-being-a-virgin/

The School of Life. (2015, October 6). The fear of being bad in bed. https://www.theschooloflife.com/article/the-fear-of-being-bad-in-bed/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *