مازوخیسم یعنی چی؟ مازوخیسم1Masochism یا خودآزاری به کسب لذت از طریق تجربه درد و تحقیر میگویند. اگرچه این اصطلاح عموماً بر مازوخیسم جنسی دلالت دارد، اما به تجاربی غیرجنسی مانند شهادتطلبی، تازیانهزنی مذهبی، و ریاضتکشی نیز اطلاق میشود. مازوخیسم نقش محوری در روانکاوی بالینی ایفا میکند، زیرا رفتار خودناکام کننده، همراه با درجات مختلفی از رضایت پنهان، همه جا حاضر یا حتی فراگیر است؛ در واقع، درجاتی از خودآزادی ویژگی زندگی روانی هر فردی است. در این مقاله قصد داریم به مفهوم مازوخسیم، انواع آن، شخصیت مازوخیسیتی و ویژگیهای آن بپردازیم
فهرست مطالب
ریشهشناسی واژهی مازوخیسم
اصطلاح مازوخیسم نخستین بار توسط ریچارد فون کرافت-ابینگ2Richard von Krafft-Ebing، روانپزشک آلمانی، در کتاب مشهورش با عنوان روانپزشکی قانونی جنسی3Psychopathia Sexualis (1886) به کار رفت. کرافت-ابینگ این واژه را برای توصیف لذت بردن از تحمل درد یا تحقیر در بافت جنسی به کار برد و آن را از نام زاخر-مازوخ اقتباس کرد، زیرا داستانهای او پر از صحنههای سلطهگری و سلطهپذیری بود. لئوپولد فون زاخر-مازوخ4Leopold von Sacher-Masoch (۱۸۳۶–۱۸۹۵) نویسندهی اتریشی-اوکراینی، یکی از چهرههای مهم ادبیات اروپای قرن نوزدهم بود. او در لمبرگ (امروزه لووف، اوکراین) متولد شد و در محیطی چندفرهنگی (با تأثیرات آلمانی، اسلاوی و یهودی) رشد کرد. آثار او اغلب حول محور تمایلات جنسی، قدرت و سلطه بود و شخصیتهای داستانهایش اغلب روابطی مبتنی بر تحقیر، انقیاد و رنجکشی داشتند. مشهورترین اثر زاخر-مازوخ، «ونوس خزپوش»[5Venus im Pelz، داستان مردی به نام سورین است که عاشق زنی به نام واندا میشود و از او میخواهد که بردهاش باشد و او را تحقیر کند. این رمان بهوضوح داینامیک سادومازوخیستی را به تصویر میکشد.
خلاصهی داستان ونوس خزپوش را اینجا بخوانید.
سورین، مردی تحصیلکرده و عاشق هنر، در یک روستای اروپایی با زنی زیبا و مستقل به نام واندا آشنا میشود. او شیفتهی واندا میشود، اما نه به شکل عشق متعارف، بلکه به عنوان بندهای که خواهان تحقیر و تنبیه است. سورین از واندا میخواهد که او را بردهی خود کند و با او با خشونت رفتار کند.
سورین: «من میخواهم بردهی تو باشم… میخواهم مال تو باشم، مثل یک شیء، مثل یک حیوان. میخواهم هر کاری که میخواهی با من بکنی، حتی اگر بخواهی مرا نابود کنی».
واندا: «این دیوانگی است! تو یک مرد هستی، یک نجیبزاده، یک روشنفکر. چگونه میتوانی چنین چیزی بخواهی؟»
واندا ابتدا مقاومت میکند، اما به تدریج به این نقش تن میدهد و تبدیل به ونوسی خزپوش (نمادی از قدرت، زیبایی و بیرحمی) میشود. حتی قرارداد رسمی میبندد که به موجب آن واندا اختیار کامل بر او دارد:
سورین: «من، سورین، با اختیار کامل خود، میپذیرم که بردهی واندا باشم و هرگونه تنبیهی را که او صلاح بداند تحمل کنم».
واندا: «پس از امروز، تو دیگر یک مرد نیستی. تو فقط یک ابژهی جنسی هستی که متعلق به من است.»
اما در نهایت، واندا از این رابطه خسته میشود و با مردی دیگر (یک اشرافزادهی یونانی) ارتباط برقرار میکند و سورین را در مقابل چشمانش شلاق میزند. این صحنهی تحقیر نهایی باعث میشود سورین از فانتزی مازوخیستی خود بیرون بیاید:
واندا (خطاب به اشرافزادهی یونانی): «ببین چطور این مرد حقیر التماس میکند که بیشتر تحقیرش کنم! او حتی یک مرد هم نیست، یک حیوان است».
سورین (پس از شلاق خوردن): «حالا فهمیدم… من فقط یک ابله بودم که فکر میکردم از درد لذت میبرم».
تعریف مازوخیسم یا خودآزاری
مازوخیسم عبارت است از جستجوی درد، تحقیر و/یا رنج به منظور یافتن لذت یا ارضای پنهان. و به فردی که این احساسات را در خود یا در روابطش دنبال میکند، مازوخیست گفته میشود. اصطلاح سادومازوخیسم اغلب برای اشاره به پیوند غرایز سادیسم و مازوخیسم از دیدگاه فروید به کار میرود. در ادبیات روانکاوی، مازوخیسم به سه شکل تعریف میشود:
- مازوخیسم جنسی: رفتار جنسی که با برانگیختگی یا لذت آگاهانه از تجربه درد یا تحقیر مشخص میشود. اگر درد یا تحقیر شرط مطلق برای برانگیختگی جنسی باشد، آنگاه به عنوان انحراف جنسی مازوخیستی6Masochistic perversion تعریف میشود.
- مازوخیسم روانی: رفتار غیرجنسی که با دنبال کردن درد یا رنج به منظور یافتن رضایت یا لذت مشخص میشود. در این حالت، یا دنبال کردن رنج یا لذت (یا هر دو) ناخودآگاه است.
- اختلال شخصیت مازوخیستی: توصیف فردی که کل شخصیت او حول جستجوی پنهان رنج یا ناامیدی سازمان یافته است.
مازوخیسم یا خودآزاری باید از افسردگی متمایز کرد؛ حالت خلقیای که اغلب با پرخاشگری معطوف به خود7Self-directed همراه است. با این حال، افسردگی گاهی ممکن است در خدمت اهداف مازوخیستی باشد، با این توصیف خطر وقوع افسردگی در افراد مبتلا به اختلال شخصیت مازوخیستی افزایش مییابد. علاوه بر این، میبایست میان خودآزاری و رنج ناخواستهای که همواره با روانرنجوریها همراه است، تمایز قائل شد. با توجه به اینکه درجاتی از رنج در بسیاری از دستاوردهای مثبت زندگی اجتنابناپذیر است، مفهوم مازوخیسم یا خودآزاری باید به موقعیتهایی محدود شود که در آنها جستجوی درد یا رنج فراتر از حد لازم برای پیگیری منطقی اهداف است و توانایی فرد برای لذت بردن از دستاوردهای مشروعش به طور چشمگیری مختل شده باشد.
نشانهها و ویژگیهای فرد مازوخیست
برای شناسایی الگوی مازوخیستیک، باید آن را از پدیدههای مشابه متمایز کرد و به نشانههای خاص آن توجه نمود:
- تمایز از افسردگی: مازوخیسم باید از افسردگی جدا شود؛ زیرا افسردگی یک حالت خلقی است که اغلب با پرخاشگری معطوف به خود همراه است. با این حال، افسردگی ممکن است در برخی مواقع در خدمت اهداف مازوخیستیک قرار گیرد و بدین ترتیب، خطر بروز آن را در افراد مبتلا به اختلال شخصیت مازوخیستیک افزایش دهد.
- تمایز از رنج همراه با آسیبشناسیهای روانی: مازوخیسم همچنین باید از رنجی که با تمامی آسیبشناسیهای روانی همراه است اما لزوماً به دنبال آن رنج نمیگردند، متمایز شود. به سخن دیگر، بسیاری از اختلالات روانی با رنج همراهاند، اما در مازوخیسم، خود رنج، هدفی پنهان دارد.
- جستجوی درد فراتر از حد لازم: با توجه به اینکه درجهای از رنج در بسیاری از دستاوردهای مثبت زندگی دخیل است، مازوخیسم را باید به موقعیتهایی اختصاص داد که در آنها درد یا رنج، فراتر از آنچه برای پیگیری مناسب اهداف لازم است، جستجو میشود و همچنین ظرفیت لذت بردن از دستیابی مشروع به اهداف، به طور قابلتوجهی مختل شده است.
- رفتار خود-شکن همراه با ارضای پنهان: رفتار خود-شکن، با درجات گوناگونی از ارضای ناخودآگاه، در همهجا حاضر و تا حدی جهانشمول است؛ در واقع درجهای از مازوخیسم، ویژگی حیات روانشناختی هر کسی به شمار میرود.
- گردآوری بیعدالتی: افراد مازوخیستیک اغلب «گردآورندگان بیعدالتی» نامیده میشوند. آنان فرایندی سهمرحلهای را در ارتباط با دیگران طی میکنند: ۱) ادراک موقعیتی که در آن احساس میکنند مورد آزار، فریب یا تحقیر قرار گرفتهاند؛ ۲) یک پاسخ «شبه-پرخاشگرانه» (پاسخی پرخاشگرانه که از نظر زمانبندی، میزان و جهتگیری نابهجاست و به بدرفتاری بیشتر میانجامد)؛ ۳) شکست بیشتر، که در آن خشم جای خود را به ترحم به خود، افسردگی و احساساتی از جنس «این فقط برای من اتفاق میافتد» میدهد.
- کاهش عزت نفس و امتناع از موفقیت: در اختلال شخصیت مازوخیستیک اخلاقی، فرد با کاهش شدید عزت نفس، امتناع از تجارب ارضاکننده و موفقیت، و احساس گناه ناخودآگاه دستبهگریبان است. همچنین، در نوع رابطهای این اختلال، مشخصهی اصلی، رنج کشیدن یا قربانی شدن در روابط است.
- واکنش درمانی منفی: در اتاق درمان، مازوخیسم اخلاقی ممکن است به شکل «واکنش درمانی منفی» آشکار شود؛ یعنی بیمار در برابر فرایند بهبودی، مقاومتی ناخودآگاه نشان میدهد و پیشرفت درمان را با رفتارهای خود-شکن، خنثی میکند.
- کیفیتهای تحریکآمیز و نمایشی: نظریهپردازان متأخر بر جنبههای تحریکآمیز و نمایشی رفتار مازوخیستیک تأکید کردهاند که اغلب برای جلب توجه یا مهار جادویی دیگری به کار میرود.
مازوخیسم در رابطهی عاطفی
یکی از مهمترین بسترهای بروز مازوخیسم روانی، روابط عاطفی و بینفردی است. در ادبیات روانکاوی پسافرویدی، نظریهپردازان بر جنبههای بینفردی، دلبستگی و روابط ابژه (به ویژه در دوران پیشاادیپی) تأکید زیادی داشتهاند. الگوهای مازوخیستیک در روابط عاطفی به شرح زیر تبیین میشود:
- حفظ پیوند با ابژهی آزاردهنده: برخی از نظریهپردازان، مازوخیسم را با نیاز به حفظ پیوند با ابژهای مرتبط دانستهاند که فرد در کودکی از دستانش رنج برده است. به عبارت دیگر، فرد به جای گسستن از رابطهای ناکارآمد، رنج را تحمل میکند تا آن پیوند حیاتی (هرچند آزاردهنده) از دست نرود.
- دفاع مازوخیستیک: رونالد فربرن «دفاع مازوخیستیک» را به عنوان تلاشی همهجانبه برای حفظ رابطهی ناکامکننده اما ضروری با ابژه توصیف کرده است. در این دفاع، فرد با ایجاد یک «خود تماماً بد»، تمام سرزنش ناکامی و محرومیت را به عهده میگیرد تا دیگری را از هرگونه مسئولیت و سرزنش مبرا سازد و بدین وسیله، رابطه را حفظ کند.
- مهار جادویی ابژه: در روابط عاطفی، فرد مازوخیستیک ممکن است ناخودآگاه تلاش کند تا از طریق رنج کشیدن، طرف مقابل را به شکلی جادویی مهار کرده و کنترل خود را بر او حفظ نماید.
- اغوای پرخاشگر: مفهوم «اغوای پرخاشگر» بیانگر این است که فرد مازوخیستیک با رفتار خود، دیگری را به پرخاشگری و آزارگری تحریک میکند تا از این طریق، تنش درونی خود را مدیریت کرده یا توجه ابژه را به خود جلب نماید.
- فرایند سهمرحلهای در روابط: همانگونه که پیشتر اشاره شد، فرد مازوخیستیک در روابط عاطفی نیز موقعیت را به گونهای درک میکند که مورد بیعدالتی قرار گرفته است، سپس با پاسخی نابهجا، طرف مقابل را به بدرفتاری بیشتر تشویق میکند و در نهایت به ترحم به خود و این باور میرسد که «سرنوشت همیشه با او چنین است».
- پیروزی از طریق شکست: از دیدگاه نظریهپردازانی مانند کوپر، فرد مازوخیستیک با وعدهی ضمنی «پیروزی از طریق شکست» زندگی میکند. او ناخودآگاه باور دارد که با تحمل رنج و قربانی شدن کنونی، سرانجام به پاداش، عشق یا برتریای دست خواهد یافت، هرچند این پیروزی معمولاً هرگز محقق نمیشود.
- قربانیسازی و سرزنش خود: در اختلال شخصیت مازوخیستیک رابطهای، فرد الگویی پایدار از قربانی شدن در روابط را نشان میدهد و به همراه آن، سرزنش خود، ترحم به خود و حتی رفتارهای خودکشیگرایانه در او دیده میشود.
تفاوت مازوخیسم و سادیسم
تمایز میان مازوخیسم و سادیسم، یکی از محورهای بنیادین نظریهی روانکاوی است که در طول تاریخ این مفهوم، دستخوش تحول شده است:
- تعریف رفتاری بنیادین: سادیسم به لذت بردن از ایجاد درد، تحقیر یا رنج در دیگری اشاره دارد، در حالی که مازوخیسم به لذت بردن (خودآگاه یا اغلب ناخودآگاه) از تجربهی درد، تحقیر یا رنج در خود اطلاق میشود. در سادیسم، پرخاشگری متوجه دیگری است؛ در مازوخیسم، پرخاشگری علیه خود فرد چرخیده است.
- جایگاه در نظریهی غرایز فروید (دورهی اول): فروید در آثار اولیهاش، مازوخیسم را به عنوان بیان «وارونه» یا «منفعل» سادیسم توصیف کرد که همواره با آن همراه است. به عبارت دیگر، در این دوره، سادیسم غریزهی اولیه و مازوخیسم، حالت انفعالی آن در نظر گرفته میشد و هر دو مطابق با اصل لذت عمل میکردند.
- جایگاه در نظریهی غرایز فروید (دورهی دوم و پس از ۱۹۲۰): فروید با مطرح کردن «غریزهی مرگ» در فراسوی اصل لذت، نظریهاش را به کلی دگرگون کرد. در این صورتبندی جدید، مازوخیسم اولیه پدیدهای نخستین و بنیادین است که از غریزهی مرگ سرچشمه میگیرد. سپس، سادیسم به عنوان پدیدهای ثانویه تعریف میشود که از چرخش مازوخیسم به بیرون (به سوی دیگری) ناشی میشود. همچنین، ممکن است سادیسم دوباره به سوی خود فرد بازگردد و مازوخیسم ثانویه را ایجاد کند.
- پیوند تنگاتنگ و درهمتنیدگی: با وجود این تفاوتهای نظری، فروید و نظریهپردازان پس از او بر پیوند ناگسستنی میان این دو تأکید داشتهاند. از یک سو، فروید معتقد بود که به دلیل جنبهی ذاتی لیبیدو، «هر دردی در خود، امکان یک احساس لذت را دارد» که این امر، زمینهی مشترک لذت در هر دو پدیده است. از سوی دیگر، پرخاشگری سادیستیک ممکن است به واسطهی احساس گناه یا ترس، به درون چرخیده و مازوخیسم را تغذیه کند. به همین دلیل، اصطلاح «سادومازوخیسم» برای نشان دادن این دوگانگی درهمتنیده به کار میرود.
- اختلال شخصیت سادومازوخیستیک: در راهنماهای تشخیصی روانپویایی (PDM)، اختلال شخصیت سادومازوخیستیک نیز گنجانده شده است که در آن، فرد به طور همزمان نشانههایی از هر دو الگو را نشان میدهد و استدلال میشود که این اختلال همواره در سطح مرزی (شکننده و ناپایدار) عمل میکند. برای مثال، برگلر «مازوخیسم بدخیم» را در افراد بهشدت بیمار توصیف کرده و کوپر استدلال کرده است که عناصر نارسیسیستیک و مازوخیستیک چنان در هم تنیدهاند که میتوان آنها را به عنوان یک موجودیت واحد، یعنی اختلال شخصیت نارسیسیستیک-مازوخیستیک در نظر گرفت.
به بیان سادهتر، تفاوت اصلی در جهتگیری پرخاشگری نهفته است: سادیسم به دنبال آزار دیگری است، در حالی که مازوخیسم به دنبال آزار خود (اغلب به شکلی ناخودآگاه) است. اما این دو، مانند دو روی یک سکه، همواره با یکدیگر در ارتباط هستند و در عمل بالینی، به سختی میتوان یکی را بدون دیگری یافت.
انواع مازوخیسم یا خودآزاری
زیگموند فروید، بنیانگذار روانکاوی، سه نوع مازوخیسم را توصیف کرده است:
مازوخیسم شهوانی یا جنسی
در مازوخیسم شهوانی یا جنسی8Sexual Masochism لذت جنسی از طریق درد فیزیکی کسب میشود که ممکن است در چارچوب فعالیتهای توافقی (مانند9BDSM یک اصطلاح است که از ترکیب چند کلمه تشکیل شده و به رفتارها و روابط خاصی در حیطهٔ سکسوالیته و روابط بینفردی اشاره دارد. هر حرف در این عبارت نشاندهندهٔ یکی از مفاهیم اصلی این حوزه است: B (Bondage) یا بستن، که شامل محدود کردن فیزیکی شریک با استفاده از ابزارهایی مثل طناب، دستبند و غیره است. D(Discipline) یا انضباط، که به قوانین و تنبیههای ازپیش توافق شده بین طرفین اشاره دارد. S(Dominance) یا تسلط، که مربوط به کنترل یک فرد بر دیگری در چارچوب مشخص است. M(Submission) یا تسلیم، که به تمایل فرد برای تحت کنترل بودن اشاره دارد. BDSM میتواند شامل عناصر دیگری مثل سادومازوخیسم (Sadomasochism) نیز باشد، که در آن درد یا تحقیر به صورت توافقی و برای لذت طرفین اعمال میشود.BDSM) ظاهر شود. بنابراین مازوخیسم جنسی به رفتارهای شهوانی افرادی اشاره دارد که از طریق آزار و تحقیر به ارگاسم میرسند. هیجان جنسی در رنج جسمانی، دریافت درد و خشونت (شامل بسته شدن، کتک خوردن) یا تحمل هرگونه آسیب فیزیکی یافت میشود.
مازوخیسم زنانه یا روانشناختی
مازوخیسم زنانه (روانشناختی) 10Psychological Masochism شامل کسب رضایت و لذت از طریق تحمل رنج روانی است که میتواند خودتحمیلی یا ناشی از رفتار دیگران باشد. مازوخیسم یا خودآزاری زنانه ممکن است به اشتباه به عنوان «مازوخیسم زنان» تعبیر شود. در حالیکه فروید از این اصطلاح برای بیان «ذات زنانه» استفاده کرد. اما در چارچوب نظریه دوجنسیتی، مازوخیسم زنانه یک امکان ذاتی برای هر انسان، صرفنظر از جنسیت، است. علاوه بر این، فروید تحت این عنوان، ماهیت انحراف مازوخیستی در مردان را توصیف میکند. او لذت مازوخیستی زنانه را با مردانی مرتبط میداند که دارای ویژگیهای شخصیتی «زنانه» سنتی مانند انفعال و وابستگی هستند. شاخصهی مازوخیسم زنانه، رفتاری است که بهصورت غیرضروری منافع شخصی را به خطر میاندازد. اینها اعمال خودتخریبی هستند که اغلب با نگرشهای خودکمبینی همراهند و میتوان آنها را به عنوان لذت ناخودآگاه در انکار خود درک کرد.
مازوخیسم اخلاقی
مازوخیسم اخلاقی11Moral masochism جستجوی رنج برای تخفیف احساس گناه است که میتواند به صورت خودتنبیهگری یا رفتارهای فداکارانه ظاهر شود و نشاندهندهی «عقده گناه» باشد. یعنی نوعی حالت ذهنی که از احساس گناه ناخودآگاه ناشی میشود و از طریق رنجی که چنین احساس گناهی را تسکین میدهد، ارضا میشود.
مازوخیستهای اخلاقی از تنبیه شدن به دست مفاهیمی مانند سرنوشت یا خدا لذت میبرند. تحقیری که در زندگی تجربه میکنند، گاه میتواند جایگزین فعالیت جنسی شود؛ پدیدهای که در برخی فرقههای مذهبی، آیینهای ریاضتکشانه، یا مناسک تازیانهزنی دیده میشود. همچنین، خودتنبیهگری ممکن است با هدف انحراف ذهن یا تسکین احساس گناه و دیگر هیجانهای رنجآور انجام شود.
پژوهشگران علاوه بر سه نوعی که توسط فروید مطرح شد، نوع چهارمی به نام مازوخیسم انطباقی را نیز پیشنهاد کردهاند:
مازوخیسم انطباقی
«مازوخیسم انطباقی12Adaptive Masochism» که توسط ماریلیا آیزنشتاین13Aisenstein، درمانگر معاصر فرانسوی مطرح شده است به معنای کسب لذت از دورههای موقت ناراحتی برای دستیابی به رضایت متأخر است. او معتقد است مازوخیسم به ناحق بدنام شده است و تلاش دارد با معرفی شکل مثبتی از آن در رشد اولیه نوزاد، این مفهوم را بازتعریف کند. او این پدیده را «مازوخیسم اولیه اروتوژنیک»14Primary erotogenic masochism مینامد و آن را چنین توصیف میکند:
در مراحل اولیه رشد، نوزاد با ناکامیهای شدید ناشی از گرسنگی و تنهایی مواجه میشود. این نوع بیماری مازوخیسم شامل سازگاری و توانایی تدریجی نوزاد برای تحمل تنش همراه با تأخیر در ارضای نیازهاست. این فرآیند مستلزم پذیرش انفعال در لحظات انتظار برای چیزی است که فرد عمیقاً خواهان آن است. در عمل، همراهی مادر یا مراقب اصلی با بیان کلامی این ناکامی برای نوزاد مفید است: «میدانم گرسنهای و منتظر شیرت هستی. چند دقیقه دیگر آماده میشود».
به گفته آیزنشتاین، این مرحله اولیه از «مازوخیسم مثبت» همان چیزی است که به ما کمک میکند ناامیدیها، گسستها و حتی بیماریها و درد را تاب بیاوریم. او از تعبیر بنو روزنبرگ15Benno Rosenberg استفاده میکند و مازوخیسم را «نگهبان زندگی»16Guardian of life میخواند. این مکانیسم در ابتداییترین مراحل زندگی، تحمل ناخوشایندیِ انتظار برای چیزی ارزشمندتر از آسایشِ کوتاهمدت را ممکن میسازد.
آیزنشتاین ادعا میکند تمام اشکال مازوخیسم (جنسی، زنانه، اخلاقی) نشانگر این هستند که این مرحله اولیه از مازوخیسم سازنده بهطور کامل پشت سر گذاشته نشده است. به عبارت دیگر، نقصی در ساخت17Constructing مازوخیسم مثبت وجود داشته، همان عاملی که توانایی تحمل تنش درونی و انفعال را پرورش میدهد.
آیا مازوخیسم یا خودآزاری همواره بیمارگون است؟
خودآزاری یا رفتار مازوخیستی، لزوماً ماهیت آسیبشناختی ندارد، حتی اگر در دقیقترین معنای ممکن، نوعی انکارِ خود باشد. گاه ضرورت ایجاب میکند به منظور چیزی ارزشمندتر از رفاه موقت فردی، رنج را پذیرا شویم. این همان منطق مفهومی است که هلنا دویچ18Helena Deutsch در تشریح ذات مازوخیستی نقش مادری برجسته ساخته است؛ بهگونهای که پستانداران بهصورت غریزی، بقای فرزندان خویش را بر حفظ نفس خویش مقدّم میدارند. هرچند این رویکرد ممکن است برای فرد خاصی «خود شکن» به نظر آید، لیکن در سطح فرافردی، حافظ منافع فرزندان و بقای گونه است. نمونههای حتی ستودنیتر خودآزاری زمانی رخ میدهد که افراد جان، سلامت و امنیت خود را در خدمت خیر اجتماعی بزرگتری، مانند بقای فرهنگ یا ارزشهایشان به خطر میاندازند.
بنابراین، مازوخیسم یا خودآزاری در سطوح و اشکال گوناگونی بروز مییابد. خودویرانگری میتواند طیفی گسترده را شامل شود؛ از روانپریشی که به خودآزاری جسمی میپردازد تا فردی که با اعتیاد به کار، به شکلی نامحسوس خود را نابود میکند. حتی مازوخیستهای اخلاقی نیز طیف متنوعی دارند؛ از کسانی که خیر جمعی را بر مصلحت فردی ترجیح میدهند تا مادرانی که خود را وقف فرزندانشان می کنند. همهی افراد در شرایط خاصی به شکلی مازوخیستی رفتار میکنند، و گاه این رفتار نتایج مثبتی دارد. کودکان خودشان یاد میگیرند که یکی از راههای جلب توجه مراقبانشان این است که خود را به دردسر بیندازند.
مازوخیسم یا خودآزاری در دیدگاه فروید
افرادی که به نظر میرسد بزرگترین دشمن خود هستند، پرسشهای عمیقی را برای پژوهشگرانِ ماهیت انسان مطرح میسازند. هنگامی که سوابق فردی مملو از تصمیمها و کنشهایی است که آشکارا در تقابل با منافع شخصی او قرار دارند، تبیین این رفتارها به چالشی نظری تبدیل میشود. زیگموند فروید، رفتارهای خودشکن را بهعنوان یکی از دشوارترین مسائل حوزه نظریهپردازی روانکاوی قلمداد میکرد. این چالش از آنجا ناشی میشد که نظریه او – که با پارادایم زیستشناختی عصر خود همسو بود – بر این اصل استوار بود که موجودات زنده بهصورت ذاتی در پی حداکثرسازی لذت و حداقلسازی رنج هستند. وی در تشریح فرایند رشد روانی، نشان داد که چگونه انتخابهای نخستینِ کودک تحتتأثیر «اصل لذت» شکل میگیرند و سپس بهتدریج توسط «اصل واقعیت» تعدیل میشوند. بااینحال، مواجهه با رفتارهایی که ظاهراً نه تابع اصل لذت هستند و نه اصل واقعیت، فروید را ناگزیر به بسط و بازنگری در فراروانشناسی خود واداشت تا بتواند پدیده خودآزاری یا مازوخیسم را توضیح دهد.
در مورد روانکاوی فروید اینجا بخوانید.
اصل لذت چیست؟
بر اساس این اصل انسانها توسط میل به ارضای نیازها یا لذت، و همچنین تخلیه تنشی که بهعنوان درد یا «ناخوشی» هنگام فقدان ارضای نیازها ایجاد میشود، هدایت میگردند. در نظریه روانکاوی فروید، اصل لذت، نیروی روانی است که افراد را به سمت ارضای فوری امیال غریزی یا لیبیدینال، مانند سکس، گرسنگی، تشنگی و دفع، سوق میدهد. این اصل بر اید تسلط دارد و بیشتر در دوران کودکی به شدت عمل میکند. بعدها، در بزرگسالی، توسط اصل واقعیت که متعلق به ایگو است، تعدیل میشود.
اصل واقعیت چیست؟
در روانکاوی فرویدی، اصل واقعیت اشاره به مکانیزم تنظیمکنندهای دارد که خواستههای جهان خارج را نمایندگی میکند و از فرد میخواهد تا ارضای غرایز خود را کنار بگذارد، تعدیل کند یا آن را به زمانی مناسبتر موکول کند. اصل واقعیت امیال را کنترل میکند و به افراد امکان میدهد تا بهصورت منطقی و مؤثر با موقعیتهای زندگی روبرو شوند.
از نگاه تئوری، مازوخیسم یا خودآزاری از این جهت حائز اهمیت است که وجود آن ما را ناگزیر به بررسی عوامل روانشناختیای میکند که همانگونه که فروید (1920، الف) توصیف کرده است، فراسوی اصل لذت عمل میکنند (یا به نظر میرسد که عمل میکنند). فروید در ابتدا اصطلاح مازوخیسم را برای اشاره به انحراف جنسی مازوخیستی به کار برد. او این پارادوکس لذت بردن از درد را با طرح این فرضیه توضیح داد که «ارتباطی تنگاتنگ بین خشونت و غریزه جنسی» وجود دارد، ارتباطی که از منظر تکاملی/زیستی به عنوان بازماندهی نیاز به تسلط بر ابژه تبیین میشد.
در آثار اولیه، فروید (1905ب) مازوخیسم را به عنوان بیان «معکوس» یا «منفعل» سادیسم توصیف کرد که همواره با آن مرتبط است. با توسعه نظریه غریزه، فروید (1915ب) مازوخیسم را به عنوان تجلی پرخاشگری (که هنوز بخشی از لیبیدو محسوب میشد) مفهومپردازی کرد که اینبار، در پاسخ به احساس گناه و/یا ترس از اختگی، متوجه خودِ فرد شده بود. فروید (1919ب) مازوخیسم را به فانتزی کتک خوردن در کودکان مرتبط دانست که بازنمایی نوعی واپسروی دفاعی19Defensive regression از تمایلات ادیپی20Oedipal strivings به تمایلات مقعدی-سادیستی21Anal- sadistic strivings است و در مواجهه با احساس گناه و نیاز به خودتنبیهی، به سمت خود فرد معطوف شده است. بنابراین «ماهیت مازوخیسم» در «همگرایی احساس گناه و عشق جنسی» نهفته است.
پیش از سال ۱۹۲۰، فروید مازوخیسم را به عنوان دگرگونیِ جنبه سادیستی لیبیدو مفهومپردازی میکرد (و در نتیجه آن را مطابق با اصل لذت عملکننده میدانست). در مقاله «فراسوی اصل لذت»، فروید (۱۹۲۰الف) مفهوم رانهی مرگ را مطرح کرد که خارج از حیطه اصل لذت عمل میکند و به مازوخیسم اولیه منجر میشود. در این چارچوب نظری، سادیسم پدیدهای ثانویه محسوب میشود که از برونافکنی مازوخیسم ناشی میگردد؛ به عبارت دیگر مازوخیسم معطوف به بیرون است. در یک پیچیدگی بیشتر، سادیسم ممکن است بار دیگر به سوی خود معطوف شود و مازوخیسم ثانویه را ایجاد کند که منبع بیشتر رفتارهای درد-جویانه در محیط بالینی است.
نهایتاً در مقاله «مسئله اقتصادی مازوخیسم»22The Economic Problem of Masochism که جامعترین اثر فروید در این موضوع محسوب میشود (۱۹۲۴الف)، او سه نوع مازوخیسم یا خودآزاری را پیشنهاد کرد:
۱. مازوخیسم اولیه اروتوژنیک، نوع بنیادینی که زیربنای سایر انواع است و از «ادغام» غریزه مرگ با لیبیدو ناشی میشود.
۲. مازوخیسم زنانه، که در مردانی توصیف میشود که تخیلات جنسی «منفعل» و «زنانه» از اخته شدن و مورد آزار قرار گرفتن را برمیگزینند (به عنوان دفاعی در برابر ترسهای ادیپی).
۳. مازوخیسم اخلاقی، که گسترش چشمگیر مفهوم مازوخیسم محسوب میشود و رفتارهای به ظاهر غیرجنسی و خودشکنانه ناشی از «احساس گناه ناخودآگاه» و «نیاز به تنبیه» را توصیف میکند.
در وضعیت بالینی، مازوخیسم اخلاقی ممکن است در قالب «واکنش درمانی منفی» آشکار شود. اگرچه تقریباً همه روانکاوان نظریه غریزه مرگ فروید را به عنوان تبیین مازوخیسم رد کردهاند، اما مفهوم مازوخیسم اخلاقی او راه را برای تمام کاوشهای بعدی درباره مازوخیسم روانی غیرجنسی گشود.
مازوخیسم اولیه و ثانویه
در چارچوب نظریه روانکاوی، دو صورتبندی کلاسیک از مازوخیسم قابل تمایز است: مازوخیسم اولیه و ثانویه. فروید مازوخیسم اولیه را حالتی میداند که در آن غریزه مرگ هنوز به سوی خود سوژه جهتگیری میکند، اگرچه توسط لیبیدو مهار و با آن درآمیخته شده است. این مازوخیسم یا خودآزاری به این دلیل «اولیه» نامیده میشود:
- اصطلاح «اولیه» از یک سو اشاره به تقدم زمانی دارد، بدین معنا که این حالت مقدم بر مرحلهای است که پرخاشگری به سمت ابژههای بیرونی جهتگیری میکند. این پدیده به عنوان سازوکاری بنیادین در سازمان روانی در نظر گرفته میشود که پیش از شکلگیری روابط ابژهای عمل میکند
- از سوی دیگر، این مفهوم در تقابل دیالکتیکی با مازوخیسم ثانویه قرار میگیرد که فروید آن را محصول بازگشت سادیسم (پرخاشگری معطوف به بیرون) به سوی خود میدانست.
پذیرش وجود مازوخیسمی که نتوان آن را صرفاً به مکانیسم بازگشت سادیستی تقلیل داد، مستلزم تحولی پارادایمی در دستگاه نظری فروید بود. این گذار تنها پس از فرمولبندی فرضیه غریزه مرگ در آثار متأخر او (1920 به بعد) امکانپذیر شد، زمانی که فروید به این بینش رسید که بخشی از رفتارهای خودآزارانه ریشه در نیرویی مستقل و ذاتی دارد. در تقابل با این مازوخیسم اولیه، مازوخیسم ثانویه از طریق دو مکانیسم مشخص شکل میگیرد:
1) بازگشت سادیسم به سمت سوژه: پرخاشگری که ابتدا به سمت ابژههای بیرونی هدایت شده بود، به دلیل موانع بیرونی یا تعارضهای درونی به سوی خود فرد بازمیگردد.
2) تبدیل کنش به انفعال، که فروید در اثر مهم خود «غریزه و دگرگونیهای آن»23Instincts and Their Vicissitudes به تفصیل به آن پرداخته است. بهعبارت دیگر فرد از موقعیت فاعلی (کنشگر) به موقعیت مفعولی (منفعل) تغییر موضع میدهد. بهعنوان مثال تبدیل فانتزی «من میخواهم دیگری را آزار دهم» به «دیگری مرا آزار میدهد».
روانکاوی پسافرویدی و مازوخیسم
در تاریخچهٔ نظریهپردازی، مازوخیسم با مطالعه پرخاشگری و سوپرایگو ارتباط تنگاتنگی دارد. ادبیات جدیدتر به دنبال فهم خودآزاری در چارچوب مشکلات مربوط به روابط ابژه، دلبستگی و/یا خودشیفتگی است. در روانکاوی پسافرویدی، بحثهای مربوط به انحراف مازوخیستی و مازوخیسم روانی (یا اخلاقی) از هم متمایز شدهاند. انحراف مازوخیستی عموماً در ادبیات مربوط به انحرافات جنسی24Perversion بررسی میشود، در حالی که مازوخیسم روانی در ادبیات مرتبط با شخصیت25Character مورد مطالعه قرار میگیرد. از آنجایی که دامنه پویاییهای روانی زیربنایی مازوخیسم روانی فراتر از حیطه روانجنسی گسترش یافته است، پیوند بین این دو شکل اساسی مازوخیسم یا خودآزاری نسبت به زمان فروید کمتر آشکار است.
در بحثهای مربوط به مازوخیسم روانی، همه نظریهپردازان بر جنبه همهگیر خودآزاری تأکید کردهاند؛ وجود آن به صورت یک طیف از نوروتیک تا عادی و نیز ارتباط آن با سادیسم. همه آنها، در ادامه راه فروید، نقش پرخاشگری و تأثیر سوپرایگو را برجسته ساختهاند. بسیاری از نظریهپردازان این پرسش را مطرح کردهاند که آیا درد و رنج مازوخیسم به خاطر خودشان دنبال میشوند یا اینکه صرفاً شرط یا بهایی است که برای هر نوع لذت یا موفقیتی پرداخت میشود (رایک، ۱۹۳۹؛ سی. برنر، ۱۹۵۹). خود فروید نیز (۱۹۱۶) چنین افرادی را «قربانیان کامروایی»26those wrecked by success یا «مجرمین از روی احساس گناه»27criminals from a sense of guilt توصیف کرده است.
علاوه بر تنبیه خود به خاطر تمایلات جنسی یا ادیپی ممنوعه، نظریهپردازان متأخر بر جنبههای بینفردی، دلبستگی و روابط ابژهای (عمدتاً پیشاادیپی) مازوخیسم تأکید کردهاند. این موارد شامل ویژگیهای برانگیزاننده28Exhibitionistic qualities و خصوصیات نمایشی آن29Provocative (رایک، 1939)، تلاش برای کنترل جادویی ابژه (ایدلبرگ، 1959) و کوشش برای «اغواگری متجاوز»30Seduction of the aggressor (لوونشتاین، 1957) میشود.
برخی از این نظریهپردازان، مازوخیسم یاخودآزاری را با نیاز به حفظ پیوند با ابژهای که فرد در کودکی از دستش رنج برده است، مرتبط دانستهاند (برلینر، 1942). فیربرن (1954) آنچه را که «دفاع مازوخیستی»31Masochistic defense نامید، اینگونه توصیف کرد: تلاشی تمامعیار برای حفظ رابطهای هرچند رنجآور اما ضروری با ابژه، از طریق خلق «خودِ تماماً بدی» که تمام مسئولیت ناکامیها و محرومیتها را به عهده میگیرد.
برگلر (1948، 1949) با ارائه چارچوبی که بر جنبههای عزتبخش (یا خودشیفتهوار) مازوخیسم تأکید داشت، افراد مازوخیست را «جمعآورندگان بیعدالتی»32Injustice collectors نامید. او فرایند سهگانهای در روابط بینفردی این افراد توصیف کرد:
- درک موقعیتی که در آن فرد إحساس میکند آسیبدیده، فریبخورده یا تحقیر شده است؛
- پاسخ «شبه-پرخاشگرانه»33Pseudo- aggressive یعنی واکنشی پرخاشگرانه اما با زمانبندی، شدت و جهت نادرست که منجر به «بدرفتاری» بیشتر میشود؛
- شکست مضاعف: در این مرحله که خشم را ترحم بیمارگونه به خود34Self-pity، افسردگی و إحساس قربانی بودن «این فقط برای من اتفاق میافتد» تبدیل میکند.
برگلر (1961) همچنین مازوخیسم بدخیم35Malignant masochism را در بیماران شدیداً آشفته توصیف کرد. به دنبال او، کوپر (1988) استدلال کرد که عناصر خودشیفتهگرایانه و مازوخیستی چنان درهمتنیدهاند که وضوح مفهومی تنها با در نظر گرفتن یک موجودیت واحد (یعنی اختلال شخصیت خودشیفته-مازوخیستی36Narcissistic- masochistic personality disorder) حاصل میشود. از دید کوپر، حتی در صورت مراقبت «بهاندازه کافی خوب»، تجربه جهانی ضعف و درماندگی در کودکی همواره به ایجاد برخی دفاعهای مازوخیستی میانجامد که وعده «پیروزی از طریق شکست» را میدهند (رایک، 1939).
روانشناسان خود (سلف)37Self Psychologists توصیف کردهاند که چگونه خشم خودشیفتهگرایانه مزمن میتواند در ساختار خود (self) نهادینه شود و به سادومازوخیسم بینجامد؛ پدیدهای که با ویژگیهایی چون تحقیر، جمعآوری بیعدالتیها، سرزنش خود، دلسوزی به خود و رفتارهای خودکشیگرایانه مشخص میشود (آ. اورنشتاین، 1991).
علیرغم جهانشمولیِ مازوخیسم روانی و شیوع گستردهٔ اختلالات شخصیت مازوخیستی، متخصصان طبقهبندی روانپزشکی38Nosologists همواره تصمیم گرفتهاند که تشخیص پیشنهادی «اختلال شخصیت خودشکن»39Self-defeating personality disorder را در سیستم DSM قرار ندهند. این تصمیم به احترام کسانی گرفته شده است که با پیروی از فروید استدلال میکنند که این تشخیص با انفعال و زنانگی مرتبط است و ممکن است منجر به تبعیض علیه زنان و دیگرانی شود که ممکن است به خاطر رنجکشیدنشان سرزنش شود.
تشخیص اختلال شخصیت مازوخیستی
اختلال شخصیت مازوخیستی نخستین بار در DSM-III (1980) تحت عنوان «اختلال شخصیت خودشکن»40Self-Defeating Personality Disorder در بخش شرایط نیازمند مطالعه بیشتر گنجانده شد. با این حال، در (DSM-IV (1994 به دلیل ابهامات تشخیصی (تشابه با افسردگی و اختلال استرس پس از سانحه)، نگرانیهای جنسیتی (انگ زدن به قربانیان خشونت خانگی) و کمبود شواهد پژوهشی کافی حذف شد. اگرچه اختلال شخصیت مازوخیستی در DSM-V (2013) به صورت مستقل ذکر نشده، برخی مؤلفههای آن در ملاکهای اختلال شخصیت مرزی و اختلال افسردگی پایدار منعکس شده است.
درDSM-V اختلال «مازوخیسم» یا «خودآزاری» را صرفاً در طبقهبندی اختلالات جنسی گنجانده است. بر این اساس، مازوخیسم جنسی به رفتارهای فیزیکی ناشی از برانگیختگی مکرر و شدید اشاره دارد که فرد در پاسخ به تحقیر، ضرب و شتم، محدودیت یا سایر اشکال آزار تجربه میکند. این علائم باید دستکم به مدت شش ماه تداوم داشته باشند. خیالپردازیهای مازوخیستیک، تمایلات شدید به روابط جنسی همراه با آزار یا رفتارهای خودآسیبرسان ممکن است به پریشانی چشمگیر یا اختلال در عملکرد شغلی و اجتماعی بینجامد.
اما از منظر روانکاوی، شخصیت مازوخیستی صرفاً به حوزهی اختلالات جنسی محدود نمیشود، و روانکاوانی مانند مکویلیامز (2004) بر اهمیت بالینی این مفهوم در فهم الگوهای خودشکنی تأکید دارند. راهنمای تشخیص روانپویشی41Psychodynamic Diagnostic Manual/PDM اختلالات شخصیت مازوخیستی (یا خودشکن) را به موارد زیر تقسیم میکند:
۱. اختلال شخصیت مازوخیستی اخلاقی42Moral masochistic personality disorder که با ویژگیهای زیر مشخص میشود:
- کاهش عزت نفس
- امتناع از تجربیات رضایتبخش و موفقیت
- احساس گناه ناخودآگاه
۲. اختلال شخصیت مازوخیستی رابطهای43Relational masochistic personality disorder که با رنج یا قربانیشدن در روابط مشخص میشود.
این راهنما همچنین شامل اختلال شخصیت سادیستی/سادومازوخیستی44Sadistic/sadomasochistic personality disorder نیز هست که به اعتقاد آن همیشه در سطح مرزی45Borderline level عمل میکند.
پینوشتها
[۱] Masochism
[۲] Richard von Krafft-Ebing
[۳] Psychopathia Sexualis
[۴] Leopold von Sacher-Masoch
[۵] Venus im Pelz
[۶] Masochistic perversion
[۷] Self-directed
[۸] Sexual Masochism
[۹] BDSM یک اصطلاح است که از ترکیب چند کلمه تشکیل شده و به رفتارها و روابط خاصی در حیطهٔ سکسوالیته و روابط بینفردی اشاره دارد. هر حرف در این عبارت نشاندهندهٔ یکی از مفاهیم اصلی این حوزه است:
- B (Bondage) یا بستن، که شامل محدود کردن فیزیکی شریک با استفاده از ابزارهایی مثل طناب، دستبند و غیره است.
- D(Discipline) یا انضباط، که به قوانین و تنبیههای ازپیش توافق شده بین طرفین اشاره دارد.
- S(Dominance) یا تسلط، که مربوط به کنترل یک فرد بر دیگری در چارچوب مشخص است.
- M(Submission) یا تسلیم، که به تمایل فرد برای تحت کنترل بودن اشاره دارد.
BDSM میتواند شامل عناصر دیگری مثل سادومازوخیسم (Sadomasochism) نیز باشد، که در آن درد یا تحقیر به صورت توافقی و برای لذت طرفین اعمال میشود.
[۱۰] Psychological Masochism
[۱۱] Moral masochism
[۱۲] Adaptive Masochism
[۱۳] Aisenstein
[۱۴] Primary erotogenic masochism
[۱۵] Benno Rosenberg
[۱۶] Guardian of life
[۱۷] Constructing
[۱۸] Helena Deutsch
[۱۹] Defensive regression
[۲۰] Oedipal strivings
[۲۱] Anal- sadistic strivings
[۲۲] The Economic Problem of Masochism
[۲۳] Instincts and Their Vicissitudes
[۲۴] Perversion
[۲۵] Character
[۲۶] those wrecked by success
[۲۷] criminals from a sense of guilt
[۲۸] Exhibitionistic qualities
[۲۹] Provocative
[۳۰] Seduction of the aggressor
[۳۱] Masochistic defense
[۳۲] Injustice collectors
[۳۳] Pseudo- aggressive
[۳۴] Self-pity
[۳۵] Malignant masochism
[۳۶] Narcissistic- masochistic personality disorder
[۳۷] Self Psychologists
[۳۸] Nosologists
[۳۹] Self-defeating personality disorder
[۴۰] Self-Defeating Personality Disorder
[۴۱] Psychodynamic Diagnostic Manual/PDM
[۴۲] Moral masochistic personality disorder
[۴۳] Relational masochistic personality disorder
[۴۴] Sadistic/sadomasochistic personality disorder
[۴۵] Borderline level
منابع
Aisenstein, M. (2023). Desire, pain and thought: Primal masochism and psychoanalytic theory (A. Weller, Trans.). Karnac Books. (Original work published, 2020)
Auchincloss, E. L., & Samberg, E. (Eds.). (2012). Psychoanalytic terms and concepts (4th ed.). Yale University Press.
Freud, S. (1915). Instincts and Their Vicissitudes
Laplanche, J., & Pontalis, J.-B. (1973). The language of psychoanalysis. Karnac Books.
McWilliams, N. (1999). Psychoanalytic case formulation. Guilford Press.



