تروما چیست؟

تروما چیست؟


تروما آن گسست بنیادین در روان است که در مواجهه با محرکی هولناک1Overwhelming، چه برون‌زا و چه درون‌زاد، رخ می‌نماید؛ محرکی که از ظرفیت‌های ذهن برای هضمِ فعال2Active Assimilation فراتر رفته و چونان توفانی ویرانگر، کارکردهای روانی را به سختی درمینوردد. حالتِ ذهنیِ قربانیِ تروما، سراسر در محاصره‌ی حس درماندگی است: از کرختی کامل و انزوایی شبه‌مرگ‌آور تا توفان عاطفی همراه با رفتاری آشفته که مرزهای هراس را می‌پیماید. این شرایط نشان‌دهنده‌ی فروپاشی موقت سازوکارهای طبیعی مقابله‌ی روانی است که نیازمند مداخله‌ی تخصصی برای بازگرداندن تعادل است.

فهرست مطالب

تعریف تروما

تروما حادثه‌ای بسیار کوبنده در زندگی سوژه است که روان از پردازش آن عاجز می‌ماند. این ناتوانی در پاسخگویی، سازمان روانی را دچار تزلزل می‌کند که ردپایش تا اعماق وجود می‌ماند. تروما واژه‌ای دیرینه در قلمرو پزشکی و جراحی است که ریشه‌اش به یونان باستان بازمی‌گردد؛ “tauqua” به معنای زخم، که خود از “teiro” (سوراخ کردن، دریدن) برآمده است. در قاموس پزشکی، معمولاً به هر آسیبی اطلاق می‌شود که در پی خشونت بیرونی، پوست را می‌درید و تمامیت بدنی را می‌شکند. اما همیشه این پارگی آشکار نیست؛ گاه زخمی درون می‌ماند، مانند «ترومای سر بسته»3Closed Head And Brain Traumas که استخوان جمجمه نشکسته، اما مغز به تلاطم افتاده است. روانکاوی با اقتباس این مفهوم و انتقال آن به قلمرو روان، سه مؤلفه‌ی بنیادین آن را بازتعریف می‌کند:

  1. نخست تکانه‌ای خشونت‌بارکه همچون ضربه‌ای ناگهانی ساختارهای روانی را می‌لرزاند.
  2. دوم زخمی روانی که این‌بار نه بر بدن که بر ساحت روان نقش می بندد.
  3. سومپیامدهایی گسترده که تمامیت سازمان روانی را دگرگون می‌سازد.

بنابراین تروما یک شکست عمیق در عملکرد روانی است که پس از مواجهه با یک رویداد آسیب‌زا (چه بیرونی و چه درونی) رخ می‌دهد. این رویداد آن‌قدر شدید و غیرقابل تحمل است که از توانایی‌های طبیعی ذهن برای پردازش و سازگاری فراتر می‌رود و مانند یک طوفان ویرانگر، تعادل روانی فرد را به شدت مختل می‌کند. قربانی تروما در یک حالت روانی خاص قرار می‌گیرد که با احساس درماندگی شدید مشخص می‌شود. این حالت می‌تواند به دو شکل متضاد ظاهر شود:

  1. بی‌حسی و انزوا: نوعی کرختی عاطفی که شبیه به حالت «مرگ روانی» است.
  2. طغیان هیجانی: آشفتگی شدید همراه با ترس فلج‌کننده و رفتارهای ناهماهنگ.

از نگاه اقتصاد روانی، تروما سیلانی از تحریکات است که از مرزهای تحمل سوژه عبور می‌کند. این هجوم، ظرفیت‌های روان را برای مهار و پردازش در هم می‌شکند، گویی دیوارهای دفاعی ذهن زیر این موجِ بنیان‌کن فرو می‌ریزند و ساختارهای وجودی شخصیت را نشانه می‌رود:

تروما چیست؟
Mila Strugatskaya
  1. تصویر خویشتن متلاشی می‌شود،
  2. روابط ابژه‌ای دگرگون می‌گردد،
  3. توانایی نمادین‌سازی و فانتزی آسیب می‌بیند،
  4. تحمل عواطف به تحلیل می‌رود،
  5. آزمون واقعیت مخدوش می‌شود،
  6. و فرایند تفکر ثانویه به ورطه‌ی فروپاشی می‌غلطد.

عوامل ایجاد کننده‌ی تروما

تروما زادهٔ تعاملی پیچیده میان چندین عامل است:

  1. نه فقط رویداد عینی، که معنای روان‌شناختی‌اش برای سوژه تعیین‌کننده است؛
  2. نه فقط ضربه‌ی کنونی، که معنای روان‌شناختی آن برای فرد، آسیب‌پذیری‌های رشدی و آسیب‌شناسی‌های روانی پیشین نقش می‌آفرینند؛
  3. و نه فقط یک تجربه‌ی منفرد، که تروماهای قبلی چونان زنجیری از زخم‌ها، روان را برای تسلیم نهایی آماده می‌سازند.

مکانیسم روان‌کاوانه‌ی تروما، شکستن «سد دفاعی محرک‌ها»ست؛ آن دیواره‌ی محافظ ایگو که اکنون درهم‌شکسته و از میانجی‌گری بازمانده است. به عبارتی دیگر از منظر روان‌کاوی، تروما زمانی رخ می‌دهد که «سد دفاعی محرک‌ها»، که به عنوان خط مقدم محافظت از ایگو در برابر هجوم بیش‌ازحد تحریکات عمل می‌کند، فرو می‌ریزد. این فروپاشی منجر به غرقاب شدن دستگاه روانی در محرک‌های غیرقابل پردازش می‌شود و ایگو را از توانایی میانجی‌گری و تعدیل بازمی‌دارد.

انواع تروما

باید میان «ترومای شوک» (ناشی از رویداد تروماتیک واحد) با «ترومای استرس» (حاصل تجربه‌های خُرد اما مکرر؛ کریس، ۱۹۵۶) و نیز «ترومای تجمیعی4Cumulative Trauma» (زاده‌ی ناتوانی مادر در ایفای نقش محافظ به عنوان سد دفاعی بیرونی در طول رشد کودک؛ خان، ۱۹۶۳) تمایز نهاد. در ادبیات روان‌شناسانه در حوزه‌ی تروما، طبقه‌بندی‌های دیگری بر اساس علت، مدت زمان و تأثیرات آن وجود دارد:

بر اساس مدت زمان

  • ترومای حاد5Acute Trauma ناشی از یک رویداد منفرد پریشان‌کننده (مانند تصادف رانندگی، بلایای طبیعی یا حملات خشونت‌آمیز) است.
  • ترومای مزمن6Chronic Trauma نتیجه مواجهه مکرر و طولانی‌مدت با رویدادهای استرس‌زای شدید (مانند خشونت خانگی، سوءاستفاده طولانی‌مدت یا جنگ) است.
  • ترومای پیچیده7Complex Trauma شامل مواجهه با چندین رویداد آسیب‌زا، اغلب از نوع بین‌فردی و تهاجمی (مانند سوءاستفاده در کودکی، غفلت یا اسارت طولانی‌مدت) است که منجر به آسیب‌های عاطفی بلندمدت می‌شود.
انواع تروما
Woman in an Interior by James Tissot, 1885

بر اساس ماهیت رویداد

  • ترومای جسمی8Physical Trauma شامل آسیب‌های بدنی ناشی از تصادفات، خشونت یا اقدامات پزشکی است.
  • ترومای عاطفی/روان‌شناختی9Emotional/Psychological Trauma پریشانی عمیق عاطفی ناشی از رویدادهایی مانند خیانت، تحقیر یا فقدان است.
  • ترومای جنسی10Sexual Trauma شامل سوءاستفاده، آزار، حمله یا بهره‌کشی جنسی است.
  • ترومای پزشکی11Medical Trauma ناشی از جراحی‌ها، تشخیص‌های تهدیدکننده حیات یا درمان‌های دردناک است.
  • ترومای رشدی12Developmental Trauma شامل آسیب‌های دوران کودکی (از قبیل سوءاستفاده، غفلت یا محیط خانوادگی ناپایدار) است که رشد عاطفی و روان‌شناختی را تحت تأثیر قرار می‌دهند.
  • ترومای بین‌نسلی13Intergenerational Trauma آسیب‌های منتقل‌شده از نسلی به نسل دیگر (مانند بازماندگان جنگ، برده‌داری یا نسل‌کشی) را می‌گویند.
  • ترومای جانشینی/ثانویه14Vicarious/Secondary Trauma شامل آسیب‌های ناشی از مواجهه غیرمستقیم با رنج دیگران (مانند امدادگران، درمانگران یا روزنامه‌نگاران) است.

بر اساس منشأ

  • ترومای بین‌فردی15Interpersonal Trauma از آسیب‌های ناشی از رفتار دیگران (مانند سوءاستفاده، حمله یا قلدری) شکل می‌گیرد.
  • ترومای غیربین‌فردی16Non-Interpersonal Trauma نتیجه تصادفات، بلایای طبیعی یا بیماری‌ها است.
  • ترومای سیستمیک/نهادی17Systemic/Institutional Trauma آسیب‌های ناشی از ساختارهای اجتماعی (مانند نژادپرستی، جنسیت‌گرایی، فقر یا سیاست‌های ظالمانه) است.

علائم تروما از منظر روانکاوی

علائم عاطفی

اضطراب و ترس

اضطراب و ترس از بنیادی‌ترین جلوه‌های تجربه تروماتیک‌اند. در مدل روان‌اقتصادی روانکاوانه، تروما با ورود حجم شدیدی از تحریک به دستگاه روانی همراه است؛ تحریکی که ظرفیت روان برای مهار آن را پشت سر می‌گذارد و در نتیجه به صورت اضطراب شدید و برانگیختگی ظاهر می‌شود. در چنین شرایطی «ایگو» با تجربه درماندگی و ناتوانی در کنترل موقعیت مواجه می‌شود و وضعیت شوک روانی ــ جسمانی شکل می‌گیرد. در این وضعیت، اضطراب صرفاً واکنشی به یادآوری خودآگاه حادثه نیست، بلکه می‌تواند از بازگشت تجربه‌ای ناشی شود که هنوز در دستگاه روانی به صورت نمادین و روایی سازمان نیافته است. به همین دلیل، محرک‌های مرتبط با تجربه تروماتیک می‌توانند مجدداً احساس خطر و درماندگی را فعال کنند.

بی‌حسی عاطفی

در مقابلِ برانگیختگی شدید، بی‌حسی عاطفی و کاهش ظرفیت تجربه و ابراز هیجان نیز می‌تواند به‌عنوان یکی از پیامدهای تروما ظاهر شود. منابع روانکاوانه این وضعیت را در ارتباط با دفاع، انکار، جداسازی و گسست از تجربه‌ای می‌دانند که تحمل آن برای دستگاه روانی دشوار بوده است. در برخی بازماندگان، دفاع‌های سخت و نسبتاً پایدار ممکن است برای مدت طولانی ظاهری از سازگاری و عملکرد عادی ایجاد کنند، در حالی که تجربه تروماتیک همچنان در بخش‌هایی از روان فعال باقی مانده است. از این منظر، بی‌حسی عاطفی را می‌توان نه فقدان کامل تجربه هیجانی، بلکه نوعی محدودشدن دسترسی به آن دانست؛ گویی بخشی از تجربه به‌منظور محافظت از روان از سطح خودآگاه و ارتباط عاطفی کنار گذاشته شده است.

احساس گناه

احساس گناه در بیماران تروماتیزه، جایگاه ویژه‌ای دارد. احساس گناه با ساختار سوپرایگوی سخت‌گیر و گاه سادیستیک، باورهای همه‌توانانه و همانندسازی‌های آسیب‌زا ارتباط پیدا می‌کند. فرد ممکن است مسئولیت چیزی را بر عهده بگیرد که اساساً خارج از کنترل او بوده است و از این طریق، تجربه درماندگی و بی‌قدرتی خود را به احساس مسئولیت تبدیل کند. در چنین شرایطی، احساس گناه ممکن است در چرخه‌ای از گناه، مجازات و انتقام تداوم یابد؛ چرخه‌ای که در آن گناه به‌جای آنکه به ترمیم منجر شود، به تکرار الگوی تنبیه و آسیب دامن می‌زند. هنگامی که امکان ترمیم روانی مختل می‌شود، احساس گناه نه به فرایند سازنده ترمیم، بلکه به تکرار آسیب و خودتنبیهی منتهی می‌شود.

شرم

شرم نیز از عواطف مهم مرتبط با تجربه تروماتیک است. شرم در کنار إحساس گناه، خشم و رنجش به‌عنوان عاملی مطرح می‌شود که می‌تواند مانع پردازش تجربه و حرکت به سوی ترمیم شود. در تجربه تروماتیک، فرد ممکن است خود را نه صرفاً به‌عنوان کسی که حادثه‌ای برای او رخ داده است، بلکه به‌عنوان کسی که به‌واسطه آن حادثه «معیوب»، «آلوده» یا بی‌ارزش شده است تجربه کند. از این رو، شرم می‌تواند ارتباط فرد با خود و دیگری را مختل کرده و به انزوا و اجتناب دامن بزند.

علائم شناختی

افکار مزاحم و بازگشت تجربه تروماتیک

یکی از ویژگی‌های اساسی تروما، بازگشت تجربه‌ای است که هنوز به‌طور کامل در ساختار روایی و تاریخی روان ادغام نشده است. این بازگشت ممکن است به صورت خاطرات مزاحم، تصاویر، رؤیاها یا افکار تکرارشونده ظاهر شود. در منابع، این وضعیت با دشواری «به یاد آوردن» و در عین حال «فراموش کردن» تجربه تروماتیک توصیف شده است؛ یعنی تجربه در وضعیتی قرار می‌گیرد که نه به‌صورت خاطره تاریخی معمول قابل دسترسی است و نه به‌طور کامل فراموش می‌شود. از این منظر، تکرار ذهنی تجربه را می‌توان کوششی ناموفق برای دست‌یابی به نوعی سازمان‌دهی و معنادهی دانست؛ تجربه‌ای که هنوز نتوانسته است جایگاه خود را در تاریخچه زندگی فرد پیدا کند، به شکل‌های مختلف بازمی‌گردد.

مشکل تمرکز

اختلال در تمرکز را می‌توان در پیوند با برانگیختگی شدید، اضطراب و اشتغال روانی با مواد تروماتیک درک کرد. هنگامی که بخش مهمی از ظرفیت روانی صرف مهار یا کنترل تحریکات ناشی از تجربه تروماتیک می‌شود، ظرفیت فرد برای سازمان‌دهی و توجه به سایر امور کاهش می‌یابد. در این وضعیت، اضطراب و برانگیختگی روانی می‌تواند با اختلال شدید خواب، فرسودگی جسمانی و کاهش ظرفیت تمرکز همراه شود.

اشتغال ذهنی با حادثه

تجربه تروماتیک ممکن است در سطح روانی به صورت اشتغال مداوم با گذشته باقی بماند. این مسئله با دشواری تاریخی‌کردن18Historization تجربه ارتباط دارد. فرد ترومای خود را صرفاً به یاد نمی‌آورد، بلکه ممکن است آن را به شکلی تجربه کند که گویی هنوز در زمان حال حضور دارد. در وضعیت تروماتیک، نوعی «بی‌زمانی» شکل می‌گیرد که در آن مرز میان گذشته و حال تضعیف می‌شود و تجربه‌ی گذشته می‌تواند همچنان با شدت و حضورِ زمان حال تجربه شود.

باورهای منفی درباره خود و جهان

تروما می‌تواند سازمان روابط درونی فرد و اعتماد بنیادی او به دیگری و جهان را مختل کند. در مدل روابط ابژه‌ای، تجربه تروماتیک می‌تواند به فروپاشی روابط ابژه‌ای درونی و اختلال در ارتباط درونی منجر شود؛ در نتیجه، احساس رهاشدگی، ناامنی و فقدان اعتماد به حضور ابژه‌ای قابل اتکا شکل می‌گیرد. از این منظر، باورهای منفی درباره خود و جهان صرفاً «افکار اشتباه» نیستند، بلکه ممکن است بازتاب تغییر عمیق در سازمان دنیای درونی فرد باشند؛ جهانی که پس از تروما دیگر به‌عنوان محیطی امن، قابل پیش‌بینی و رابطه‌مند تجربه نمی‌شود.

علائم رفتاری

اجتناب

اجتناب یکی از سازوکارهای مهم محافظتی در برابر بازگشت اضطراب تروماتیک است. فرد از موقعیت‌ها، افراد، مکان‌ها یا محرک‌هایی که به‌صورت مستقیم یا نمادین با تجربه تروماتیک ارتباط دارند فاصله می‌گیرد. در سطح روانکاوانه، اجتناب را می‌توان بخشی از سازمان دفاعی دانست که هدف اولیه آن محافظت از روان در برابر بازگشت تحریک غیرقابل‌تحمل است. با این حال، دفاعی که در ابتدا نقش حفاظتی دارد، ممکن است در ادامه به سازمانی محدودکننده تبدیل شود. این وضعیت معمولا به شکل دفاع‌هایی توصیف می‌شوند که در ابتدا مانند سپر محافظ عمل می‌کنند، اما در طول زمان به «زندان» تبدیل می‌شوند و امکان رشد روانی را محدود می‌کنند.

انزوا

انزوا می‌تواند پیامد اختلال در اعتماد به دیگری و فروپاشی ظرفیت ارتباطی باشد. در تجربه تروماتیک، احساس امنیت در رابطه با دیگری ممکن است آسیب ببیند و فرد برای محافظت از خود از روابط فاصله بگیرد. تجربه‌ی تروماتیک می‌تواند به قطع ارتباط با دیگران و فقدان احساس برخورداری از یک جایگاه فعال و امن در روابط منجر شود.

تحریک‌پذیری

تحریک‌پذیری را می‌توان در چارچوب افزایش برانگیختگی و ناتوانی در مهار تحریک‌ها درک کرد. هنگامی که «سپر محرک» روانی در برابر تجربه‌ای شدید دچار اختلال می‌شود، سطح برانگیختگی افزایش می‌یابد و فرد ممکن است نسبت به محرک‌های مرتبط یا حتی محرک‌های ظاهراً غیرمرتبط، واکنش شدید نشان دهد.

رفتارهای تکرارشونده

تکرار در نظریه روانکاوانه‌ی تروما جایگاهی اساسی دارد. آنچه در تجربه تروماتیک نتوانسته است به‌صورت نمادین پردازش و تاریخی شود، ممکن است به جای «به یاد آورده شدن»، به صورت تکرار بازگردد. این وضعیت می‌تواند در پیوند با مفهوم اجبار به تکرار و شکست در فرایند ترمیم قرار گیرد. بنابراین تکرار صرفاً بازگشت یک رفتار مشخص نیست، بلکه می‌تواند بیانگر بازتولید الگوهای رابطه‌ای، عاطفی یا موقعیتی باشد که فرد را مجدداً در معرض سازمان تروماتیک قرار می‌دهند.

علائم جسمانی

اختلال خواب

اختلال خواب از جمله جلوه‌های مهم تجربه تروماتیک است. منابع بالینی به شکل مشخص به بی‌خوابی شدید، بیدارشدن‌های مکرر و فرسودگی جسمانی اشاره کرده‌اند. در چارچوب روانکاوانه، خواب نیز می‌تواند با فرایند پردازش و سازمان‌دهی تجربه‌های روانی مرتبط باشد. از این رو، اختلال در خواب و رؤیا می‌تواند با دشواری روان در پردازش مواد تروماتیک همراه شود. در عین حال، مطالعه رؤیاها در فرایند تحلیل نشان داده است که تغییر در ساختار و محتوای رؤیا می‌تواند با آغاز فرایند نمادین‌سازی و معنادهی به تجربه تروماتیک همراه باشد.

افزایش برانگیختگی و واکنش شدید به محرک‌ها

تروما می‌تواند با وضعیتی از برانگیختگی شدید همراه باشد. تجربه‌ای که از ظرفیت روان برای مهار فراتر می‌رود، به صورت سیلابی از تحریک روانی و فیزیولوژیک تجربه می‌شود. در این وضعیت، محرک‌هایی که با تجربه اصلی ارتباط پیدا کرده‌اند می‌توانند مجدداً حالت خطر و اضطراب را فعال کنند.

تنش بدنی

در مطالعات روانکاوانه، تجربه تروماتیک صرفاً در سطح روانی باقی نمی‌ماند، بلکه می‌تواند در بدن نیز ثبت شود. از تجربه تروماتیک به‌عنوان تجربه‌ای سخن گفته شده است که می‌تواند در قالب «حافظه‌های بدنی» یا حالت‌های ذهنیِ فاقد بازنمایی ظاهر شود؛ یعنی تجربه‌ای که هنوز به صورت مفهوم و روایت درنیامده است و در عوض، از مسیر بدن و واکنش‌های جسمانی بیان می‌شود.

تفاوت تروما و اختلال استرس پس از سانحه

تروما و اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) را نباید دو مفهوم کاملاً مترادف دانست.

در رویکرد تشخیصی، PTSD به مجموعه‌ای از علائم اطلاق می‌شود که پس از مواجهه با یک رویداد تروماتیک پدید می‌آیند. این تعریف به‌عنوان تعریفی عمدتاً توصیفی معرفی شده است؛ یعنی مشخص می‌کند چه علائمی پس از یک رویداد ظاهر شده‌اند، اما الزاماً توضیح نمی‌دهد که این علائم از چه سازوکار روانی‌ای ناشی شده‌اند.

در مقابل، مفهوم تروما در روانکاوی مفهومی عمیق‌تر و فرایندی‌تر است. مسئله اصلی تنها وقوع یک رویداد بیرونی نیست، بلکه چگونگی تأثیر آن رویداد بر سازمان روانی فرد است. یک تجربه هنگامی به معنای روانکاوانه تروماتیک می‌شود که ظرفیت روان برای مهار، پیوند دادن، نمادین‌سازی و معنابخشی به آن مختل شود.

به همین دلیل، روانکاوی تروما را در نقطه تلاقی واقعیت بیرونی و واقعیت درونی بررسی می‌کند. یک واقعه بیرونی به‌تنهایی برای توضیح پیامدهای روانی کافی نیست؛ ساختار روانی پیشین، روابط ابژه‌ای، ظرفیت‌های نمادین‌سازی و سازمان دفاعی فرد نیز در نحوه تجربه و پردازش آن نقش دارند.

در نتیجه، می‌توان تفاوت اساسی را چنین بیان کرد:

PTSD یک صورت‌بندی تشخیصی ـ توصیفی از مجموعه‌ای از علائم پس از مواجهه با یک رویداد تروماتیک است؛ در حالی که تروما در روانکاوی به فرایند اختلال در سازمان‌یافتگی روانی، ظرفیت مهار، نمادین‌سازی، حافظه و روابط درونی اشاره دارد.

از این منظر، هر تجربه تروماتیک الزاماً به PTSD به معنای تشخیصی منجر نمی‌شود و در عین حال، فهم PTSD بدون توجه به فرایندهای عمیق‌تر روانیِ ناشی از تروما، تنها بخشی از پدیده را توضیح می‌دهد.

تجربه تروماتیک ممکن است وارد دوره‌ای نهفته یا «خاموش» شود که طی آن فرد ظاهراً عملکردی عادی داشته باشد، در حالی که یک سازمان دفاعی سخت و انعطاف‌ناپذیر، آثار تجربه تروماتیک را در سطحی عمیق حفظ می‌کند. ازاین‌رو، ظهور دیرهنگام علائم لزوماً به معنای فقدان تأثیر تروما در دوره‌های پیشین نیست.

درمان روانکاوانه تروما

درمان روانکاوانه تروما بر این فرض اساسی استوار است که تجربه تروماتیک، تا زمانی که در قالبی قابل‌فهم، قابل‌روایت و نمادین سازمان نیافته باشد، می‌تواند به شکل‌های مختلف در روان و بدن باقی بماند. بنابراین هدف درمان صرفاً کاهش علائم نیست، بلکه فراهم‌کردن شرایطی برای تبدیل تجربه‌ای که پیش‌تر فاقد بازنمایی و روایت بوده است به تجربه‌ای قابل فکر کردن و قابل معنا دادن است.

در تجربه تروماتیک، اعتماد به دیگری و انتظار حضور یک ابژه قابل اتکا ممکن است آسیب ببیند. بنابراین رابطه تحلیلی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. رابطه با تحلیل‌گر می‌تواند فضایی فراهم آورد که در آن تجربه‌های شدید و پیش‌تر غیرقابل‌تحمل امکان حضور و پردازش تدریجی پیدا کنند.

در نظریه ویلفرد بیون، یکی از مسائل اساسی تروما فقدان دیگری‌ای است که بتواند اجزای خام و غیرقابل‌تحمل تجربه را در خود نگه دارد و به آن‌ها امکان تبدیل‌شدن به تجربه‌ی قابل فکر کردن بدهد. مواجهه با ذهن دیگری که بتواند این قطعات پراکنده و خامِ تجربه را در خود نگه دارد، امکان پیوند دادن، سازمان‌دهی و تبدیل تدریجی آن‌ها به تجربه‌ای قابل‌فکر و قابل‌معنا را فراهم می‌کند.

در فرایند تحلیل، تجربه تروماتیک می‌تواند در رابطه انتقالی مجدداً فعال شود. در کار با بیماران به‌شدت ترومایز‌شده، تجربه تروماتیک در رابطه با تحلیل‌گر می‌تواند دوباره زنده شود و از این طریق، ابعاد تاریخی و روانی آن به تدریج قابل دسترسی شود. این بازگشت نباید صرفاً به معنای بازتجربه دردناک تلقی شود؛ اهمیت آن در این است که تجربه‌ای که پیش‌تر در وضعیت بسته، گسسته یا غیرقابل‌بیان قرار داشته، بتواند در یک رابطه‌ی جدید مورد مشاهده، تفکر و معناگذاری قرار گیرد.

یکی از اهداف اساسی درمان روانکاوانه، حرکت از تجربه‌ای غیرقابل‌بیان به سوی بازنمایی و روایت است. این فرایند به حرکت از وحشت ناگفتنی به تصویرسازی، استعاره و در نهایت زبان و کلام توصیف می‌شود. از این منظر، روایت‌پردازی صرفاً بازگویی یک واقعه نیست؛ بلکه فرایندی است که طی آن تجربه‌ای که پیش‌تر خارج از نظم تاریخی و نمادین روان قرار داشت، جایگاهی در داستان زندگی فرد پیدا می‌کند.

در فرایند روانکاوانه رؤیا می‌تواند یکی از مسیرهای دسترسی به مواد تروماتیک باشد. تغییر در رؤیاهای بیمار در جریان تحلیل می‌تواند نشانه‌ای از آغاز فرایند نمادین‌سازی و تحول در جهان درونی او باشد. رؤیاها به‌عنوان یکی از مسیرهایی در نظر گرفته. می‌شوند که از طریق آن‌ها مواد تروماتیک می‌توانند به تدریج از حالت غیرقابل‌بیان به شکل‌های نمادین نزدیک شوند.

یکی از دشوارترین جنبه‌های درمان روانکاوانه تروما، مواجهه با احساس گناه و سوپرایگوی سخت‌گیر است. منابع نشان می‌دهند که در بیماران تروماتیزه، سوپرایگو ممکن است در قالب ساختاری تنبیه‌کننده عمل کند و فرد را در چرخه‌ی احساس گناه، مجازات و انتقام گرفتار سازد. درمان مستلزم آن است که این سازمان درونی مورد بررسی قرار گیرد و امکان حرکت از احساس گناه تنبیه‌کننده به سوی نوعی احساس گناه قابل پردازش و ظرفیت ترمیم فراهم شود. در اینجا مفهوم ترمیم اهمیت اساسی پیدا می‌کند؛ زیرا شکست در ترمیم می‌تواند اجبار به تکرار را تقویت کند.

درمان روانکاوانه در پی آن است که تکرار را از سطح کنش و بازتولید تجربه به سطح فهم و نمادین‌سازی منتقل کند. آنچه فرد پیش‌تر ناگزیر به تکرار آن بوده است، باید به تدریج به چیزی تبدیل شود که بتواند آن را به یاد آورد، درباره‌اش فکر کند و در تاریخچه زندگی خود جای دهد. در این معنا، درمان حرکت از تکرار به یادآوری، از تجربه عینی به بازنمایی، و از بازنمایی به معنا است. شکست در فرایند نمادین‌سازی و کارپردازی19Working through را با تداوم علائم و بازگشت تجربه مرتبط می‌کنند.

از دیگر اهداف مهم درمان این است که تجربه تروماتیک از وضعیت «اکنونِ بی‌زمان» خارج شده و در گذشته‌ی زندگی فرد جای گیرد. در وضعیت تروماتیک، گذشته ممکن است همچنان با شدت زمان حال تجربه شود؛ اما در فرایند درمان، روایت به فرد کمک می‌کند میان گذشته و حال تمایز ایجاد کند. در نتیجه، تجربه دیگر صرفاً چیزی نیست که فرد در لحظه کنونی آن را مجدداً زندگی می‌کند، بلکه به بخشی از تاریخ شخصی او تبدیل می‌شود.

در نهایت، درمان روانکاوانه تروما را می‌توان فرایند بازسازی ظرفیت روان برای مهار، پیوند دادن، نمادین‌سازی، یادآوری و معنادهی دانست. تجربه تروماتیک زمانی امکان یکپارچگی بیشتری پیدا می‌کند که از حالت تجربه‌ای گسسته و غیرقابل‌بیان خارج شده و بتواند در یک رابطه تحلیلی، در قالب زبان، تصویر، رؤیا، روایت و معنا قرار گیرد. در این فرایند، هدف نهایی صرفاً حذف علائم تروماتیک نیست، بلکه تغییر جایگاه تروما در جهان درونی و تاریخ روانی فرد است.

تروما در دیدگاه فروید

از همان سپیده‌دمِ روانکاوی، تروما به مثابه‌ی مفهومی بنیادین در نظریه‌پردازی‌های فروید جایگاه خود را گشود. در نخستین نگره‌های او درباره‌ی نوروز، تروما نقش محوری در سبب‌شناسی ایفا می‌کرد؛ او مفهوم تروما را در چند مرحله‌ی کلیدی توسعه داد که هر کدام بازتاب تحول نظریه‌ی روان‌کاوی و مواجهه‌ی بالینی او هستند:

تروما در روانشناسی
The Discovered Love Letters by Carl Rudolph Sohn, 1890

شکل‌گیری اولیه (۱۸۸۸-۱۸۹۶)

همان‌طوری که پیش از این اشاره شد تروما ریشه در یک واژه یونانی به معنای «زخم» داشت و فروید، در بستر فرهنگی اروپای قرن نوزدهم، که مجادله‌های علمی درباره‌ی ریشه‌های «هیستری تروماتیک» را تجربه می‌کرد، مفهوم تروما را به قلمرو روان کشاند. او تحت تأثیر شارکو، عصب‌شناس فرانسوی، و دیگران قرار داشت که هیستری را پیامد تروما می‌دانستند؛ تروماهایی که گاه حتی از هیجانات شدید ناشی می‌شدند و در ذهنی آسیب‌پذیر (به واسطه‌ی وراثتِ تحلیلی‌رونده) به افکار تجزیه‌شده و سمپتوم‌های سوماتیک می‌انجامیدند.

در این دوره‌ی تأسیس روان‌کاوی، اصطلاح «تروما» در درجه‌ی اول به رویدادی در تاریخچه‌ی شخصی سوژه اطلاق می‌شد که قابل تاریخ‌گذاری بود و به دلیل عواطف ناخوشایندی که می‌توانست برانگیزد، اهمیت ذهنی داشت. درک کامل رویدادهای تروماتیک بدون در نظر گرفتن «استعداد زمینه‌ای20Predisposition یا Empfänglichkeit» سوژه ممکن نیست.

برای وقوع تروما به معنای دقیق کلمه (یعنی عدم تخلیه‌ی هیجانی تجربه که همچون «جسم خارجی» در روان باقی می‌ماند) شرایط عینی خاصی باید محقق شود. البته ممکن است «ذات خود رویداد» امکان تخلیه‌ی کامل هیجانی را منتفی سازد (مثلاً «از دست دادن ظاهراً جبران‌ناپذیر یک شخص عزیز»)، اما فارغ از این مورد افراطی، رویداد مورد نظر نیروی تروماتیک خود را از شرایط خاصی کسب می‌کند:

  1. وضعیت روانی خاص سوژه در زمان وقوع رویداد (حالت «هیپنوئید21Hypnoid» بروئر)،
  2. موقعیت عینی (شرایط اجتماعی، الزامات تکلیف پیش‌رو و غیره) که مانع یا محدودکننده‌ی واکنش مناسب می‌شود («احتباس22Retention»)،
  3. و سرانجام (و از نظر فروید مهم‌تر از همه) تعارض روانی که مانع از ادغام تجربه در شخصیت خودآگاه سوژه می‌شود («دفاع»)

بروئر و فروید همچنین خاطرنشان می‌کنند که مجموعه‌ای از رویدادها که هر یک به تنهایی اثر تروماتیک نداشتند، ممکن است در کنار هم دقیقاً چنین پیامدی ایجاد کنند («جمع‌پذیری23Summation»).

عامل مشترک در شرایط مختلف ذکر شده عامل اقتصادی است؛ نتیجه تروما همیشه ناتوانی دستگاه روانی در حذف تحریک‌ها مطابق با اصل ثبات است.

فروید همچنین به رابطه‌ی میان تروما، گسست روانی، و ایده‌های ناخودآگاه پرداخت. از نگاه او، ترومای روانی همان «سهمِ عاطفیِ» سرریزشده‌ای بود که از ظرفیت فرد برای تخلیه‌ی آن فراتر می‌رفت (فروید، ۱۸۹۳-۱۸۸۸). او خاطرات تروما را، که در قالب «یادآور‌ها24Reminiscences» باقی می‌ماندند، عاملی برای کشمکش‌های روانی و شکل‌گیری مکانیزم‌های دفاعی می‌دانست (بروئر و فروید، ۱۸۹۵-۱۸۹۳). تأکید فروید بر نقش تعارض دفاعی در شکل‌گیری هیستری و به‌طور کلی «روان‌رنجوری‌های دفاعی»، هرچند اهمیت تروما را کاهش نمی‌دهد، اما نظریه تروما را پیچیده‌تر می‌سازد که در قسمت بعدی به آن می‌پردازیم.

تروما و مدل «اغواگری جنسی»

در این دوره (۱۸۹۵-۱۸۹۷)، دو تحول نظری مهم رخ داد: نخست، بلوغ دیدگاه ماهیت جنسی تروما، و دوم، کشف «ترومای اولیه» در دوران پیش از بلوغ.

در این سال‌ها، دیدگاه فروید درباره رابطه میان تروما و دفاع در حال تحول بود و نمی‌توان توصیفی نظام‌مند از آن ارائه داد. با این حال، برخی نوشته‌های این دوره نشان می‌دهند که فروید به تزِ مشخصی گرایش داشت: تروما باعث می‌شود ایگو به جای استفاده از مکانیسم‌های دفاعی معمول در برابر رویدادهای ناخوشایند (مانند تغییر توجه)، به «دفاع بیمارگونه» (که در آن زمان، فروید واپس‌رانی25Repression را الگوی آن می‌دانست) متوسل شود؛ مکانیسمی که بر اساس فرایند اولیه عمل می‌کند.

عمل تروما به چند عنصر تقسیم می‌شود، در حالی که اکنون حداقل دو رویداد را پیش‌فرض می‌گیرد:

  1. کودک از سوی یک بزرگسال مورد اغواگری جنسی قرار می‌گیرد، اما هنوز قادر به درک یا تجربه‌ی برانگیختگی جنسی نیست. بنابراین در صحنه اول (موسوم به صحنه اغوا) کودک هدف پیشنهادهای جنسی از سوی بزرگسال قرار می‌گیرد که هیچ هیجان جنسی در او برنمی‌انگیزد.
  2. تجربه‌ای در نوجوانی، خاطره‌ی آن رویداد را بیدار می‌کند و این بار، به شکل هیجانی غیرقابل مهار و ویرانگر ظاهر می‌شود. به بیانی دیگر صحنه دوم که پس از بلوغ رخ می‌دهد، اغلب به ظاهر بی‌ضرر است و از طریق نوعی تداعی، صحنه اول را برمی‌انگیزد. این خاطره‌ی صحنه اول است که باعث هجوم محرک‌های جنسی می‌شود که دفاع‌های ایگو را در هم می‌شکند.

در این مدل، رویداد کودکی به خودی خود تروماتیک نیست، بلکه تنها از طریق «کنش معوق26Nachträglichkeit یا Deferred Action» تبدیل به زخمی روانی می‌شود؛ یعنی معنای تروماتیک آن بعدها، در بستر رشد روانی-جنسی فرد ساخته می‌شود.

کنش معوق یا معناسازی پسینی در روانکاوی (به ویژه در نظریه‌های فروید و بعدها لکان) اشاره به فرآیندی دارد که در آن یک تجربه یا خاطره‌ی قدیمی، در پرتو رویدادها یا دانش بعدی، معنای جدید یا حتی آسیب‌زا (تروماتیک) پیدا می‌کند. این مفهوم توضیح می‌دهد که چگونه یک رویداد در گذشته، تنها پس از وقوع رویدادی دیگر در آینده، معنای تروماتیک یا آسیب‌زایی پیدا می‌کند.

بر اساس «فرضیه‌ی اغواگری» فروید سمپتوم‌های هیستریک را پیامد سوءاستفاده‌های جنسیِ تروماتیک در کودکی می‌دانست. تأکید او در این دوره  بر عوامل بیرونی بود. اما همزمان شاهد تغییری در تأکید بر ارزیابی نقش رویداد خارجی هستیم. ایده آسیب روانی که بر اساس آسیب فیزیکی مدل شده بود، کمرنگ می‌شود، زیرا صحنه دوم نه به واسطه انرژی خود، بلکه تنها تا آنجا که تحریکی با منشأ درونی را برمی‌انگیزد، اثر می‌گذارد. از این منظر، دیدگاه فرویدی که اینجا توصیف می‌کنیم، راه را برای این ایده باز می‌کند که رویدادهای خارجی اثربخشی خود را از فانتزی‌هایی که فعال می‌کنند و از هجوم تحریکات غریزی که برمی‌انگیزند، به دست می‌آورند.

انواع تروما
Louis Charles Verwee, 1832 – 1882

تروما و  مدل روان‌جنسی

از حدود سال ۱۸۹۷ به بعد، فروید به تدریج از فرضیه اغواگری فاصله گرفت و به نظریه‌ای انقلابی روی آورد که در آن تحریک بیش‌ازحد درونی (متأثر از فانتزی‌های ناخودآگاه و در نهایت سائق‌ها) به عنوان محرک اصلی تعارض‌ها و مکانیسم‌های دفاعی مطرح شد.

با گذر زمان، فروید دریافت که نوروز می‌تواند زاده‌ی آرزوهای غیرقابل پذیرش در قالب فانتزی‌های جنسی ناخودآگاه باشد؛ حتی بدون وقوع تروما در جهان عینی. بنابرای سبب‌شناسیِ تروما در آثار فروید به تدریج جای خود را به نقش فانتزی‌های ذهنی و تثبیت‌های مراحل مختلف لیبیدویی داد. اگرچه «رویکرد تروماتیک27traumatic line of approach» به کلی کنار گذاشته نشد (همان‌طور که خود فروید اشاره می‌کند)، این کشف عمیق، یعنی بازشناسی «واقعیت روانی» به مثابه‌ی نیرویی مستقل، سنگ بنای مدلی اصیل از ذهن را گذاشت؛ مدلی که آسیب‌شناسی روانی را حاصل کنش و ‌واکنشی پیچیده میان عوامل درونی و بیرونی می‌دانست؛ چیزی که فروید (۱۹۱۷-۱۹۱۶) آن را « زنجیره‌های هم‌پوشان»28Complemental Series مفهومی در روان‌کاوی که نشان‌دهنده تعامل عوامل مختلف در شکل‌گیری روان‌رنجوری است. نامید.

در این پارادایم جدید، تروما که موجب شتاب‌گیری روان‌رنجوری در بزرگسالی می‌شود، در کنار استعداد فردی، یک «زنجیره‌های هم‌پوشان» را تشکیل می‌دهد. خود این استعداد نیز از دو عامل مکمل درونی (اندوژن) و بیرونی (اگزوژن) ترکیب یافته است:

تروما چیست؟

بنابراین در دوره جدید، مفهوم تروما الزاما با تاکید بر نقش عوامل بیرونی تعریف نمی‌شود؛ بلکه در این دوره تغییر موضع به سمت فانتزی رخ داد. به عبارتی دیگر فروید به تدریج دریافت که بسیاری از گزارش‌های بیماران از سوءاستفاده جنسی ممکن است فانتزی‌های ناخودآگاه آن‌ها (ناشی از تمایلات جنسی کودکی) باشد. بنابراین تروما در این رویکرد جدید می‌تواند ریشه در تعارض‌های درونی (مثل عقده ادیپ) و نه صرفاً رویدادهای بیرونی، داشته باشد.

با این حال، روانکاوی فرویدی گاه به انکار واقعیت بیرونی، از جمله تروما، متهم شده است (ماسون، ۱۹۸۵)، حال آنکه این نظریه همواره تجربه‌ی عینی29Real Experience را در بستر معنای خودآگاه و ناخودآگاه فردی بررسی می‌کند. در میان مکاتب روانکاوی، اولویت‌دهی به «تجربه‌ی عینی» در برابر «تجربه‌ی درون‌روانی» به عنوان سازمان‌دهنده‌ی ساختار روانی، همواره محل مجادله بوده است؛ برای مثال کلاینی‌ها بر نقش «فانتاسم» و سائق‌ها تأکید می‌ورزند، درحالی که رابطه‌گرایان و روان‌شناسان خود بر آسیب‌های ناشی از والدین ناکارآمد انگشت می‌گذارند. در حقیقت، سیر تکامل نظریه‌پردازی روانکاوی به سوی پذیرش روزافزون تأثیر تجربه‌های عینی، هم در فرایند رشد و هم در موقعیت بالینی، گرایش داشته است.

در این طرح نظری که فروید در «درس‌های مقدماتی روان‌کاوی» (۱۹۱۷-۱۹۱۶) ارائه می‌دهد، اصطلاح «تروما» به رویدادی در دوره دوم زندگی اشاره دارد، نه تجربه کودکی که منشأ تثبیت لیبیدویی شده است. در اینجا هم اهمیت تروما کاهش می‌یابد و هم ویژگی منحصر به فرد آن کمرنگ می‌شود، تا جایی که در بحث سبب‌شناسی روان‌رنجوری (نوروز)، تقریباً معادل همان مفهومی می‌شود که فروید در جایی دیگر تحت عنوان «محرومیت30Versagung» از آن یاد می‌کند. با این حال، در حالی که نظریه تروماتیک روان‌رنجوری تا این حد تعدیل می‌شود، ظهور «نوروز‌های تصادفی» به ویژه «نوروز‌های جنگی»، مسئله تروما را، این بار در قالب بالینی «نوروز‌های تروماتیک»، بار دیگر به کانون توجهات فروید بازمی‌گرداند. در ادامه به تروما و نوروزهای جنگی می‌پردازیم.

انواع تروما
Reading the News by James Tissot

تروما و نوروزهای جنگی

با وقوع جنگ جهانی اول و افزایش موارد نوروزهای جنگی، فروید (۱۹۱۹) بار دیگر به بررسی نقش تروما در شکل‌گیری نوروزها پرداخت. تا پیش از این، فروید نوروزها را عمدتاً ناشی از تعارض‌های لیبیدویی می‌دانست (به‌عنوان مثال در هیستری یا وسواس). اما پس از مشاهدهٔ موارد گستردهٔ «شوک گلوله»31Shell Shock در سربازان جنگ جهانی اول، فروید مجبور شد نظریهٔ خود دربارهٔ تروما را بازبینی کند. این موارد نشان می‌دادند که رویدادهای بیرونی (نه صرفاً تعارض‌های درونی) می‌توانند باعث اختلالات روانی شدید شوند. او به شباهت‌های میان نوروزهای انتقالی در دوران صلح و نوروزهای تروماتیک ناشی از جنگ اشاره کرد: در هر دو مورد، ترس ایگو از آسیب‌دیدگی32The Ego’s Fear Of Being Damaged محور اصلی است؛ با این تفاوت که در نوروزهای معمول، این ترس از سوی لیبیدو (انرژی جنسی) تهدید می‌شود، در حالی که در نوروزهای جنگی، خطر از جهان بیرون می‌آید. فروید همچنین بر نقش آمادگی قبلی روان و تلاش‌های ناخودآگاه برای تسلط یافتن بر تروما تأکید کرد.

در  «فراسوی اصل لذت» (۱۹۲۰)، فروید مفهوم «سد محرک‌ها33Reizschutz» را بسط داد؛ لایه‌ای محافظ که وظیفه‌اش مهار محرک‌ها و حفظ سطح بهینه‌ای از برانگیختگی است. او رابطه‌ای بنیادین میان ارگانیسم و محیطش را به شکل استعاری تصویر می‌کند؛ آن «کیسه‌ی زنده34Living Vesicle» با لایه‌ای محافظتی از تحریکات بیرونی در امان می‌ماند، لایه‌ای که تنها مقادیر قابل تحملی از تحریکات را از خود عبور می‌دهد. قدرت این سد دفاعی هم به عوامل سرشتی وابسته است و هم به حالت آماده‌باشِ روان. هنگام مواجهه با تروما، این سد شکسته می‌شود و تمامیت روانی فرد درهم می‌شکند. در این نقطه، وظیفه‌ی دستگاه روانی بسیج تمام نیروهای موجود برای ایجاد سرمایه‌زادیی‌ها35Anticathexesست، تا بتواند این سیل تحریکات را مهار کرده و شرایط لازم برای عملکرد اصل لذت را بار دیگر برقرار سازد. در چنین شرایطی اصل لذت از کار می‌افتد، هجوم بیش‌ازحد تحریک‌ها، عملکرد اصل لذت را به‌صورت فوری متوقف می‌سازد و دستگاه روانی را وادار می‌کند تا وظیفه‌ای فوری‌تر را «فراسوی اصل لذت» انجام دهد: مهار و سازمان‌دهی تحریکات به گونه‌ای که امکان تخلیهٔ بعدی آنها فراهم شود.

رویا‌های تروماتیک و دیگر نمودهای «اجبار به تکرار36Compulsion To Repeat» ، تلاش‌های ناموفق روان برای مهار تروما هستند. تکرار رویاهایی که در آنها سوژه به‌شدت حادثه را دوباره زیست می‌کند و خود را بار دیگر در موقعیت تروماتیک قرار می‌دهد (گویی در تلاش برای تسلط بر آن است)، به «اجبار به تکرار» نسبت داده می‌شود. به‌طور کلی، مجموعهٔ پدیده‌های بالینی که فروید این اجبار را در آنها فعال می‌بیند، نشان می‌دهد که اصل لذت برای عملکرد خود نیازمند شرایط خاصی است؛ شرایطی که با وقوع تروما نابود می‌شوند، چرا که تروما صرفاً اختلالی در اقتصاد لیبیدویی نیست، بلکه تهدیدی بنیادین برای تمامیت سوژه محسوب می‌شود.

تروما و نظریه جدید اضطراب

در نهایت، در نظریه تجدیدنظر شده اضطراب که در «بازداری‌ها، علائم و اضطراب» (1926) و به طور کلی‌تر در توپوگرافی دوم ارائه شده، مفهوم تروما اهمیت تازه‌ای می‌یابد. در این سال، فروید (1926الف) نظریه اضطراب خود را مورد تجدید نظر قرار داد و پیشنهاد کرد که «ایگو» برای محافظت از خود در برابر فروپاشی، «اضطراب هشداردهنده»37Signal Anxiety ایجاد می‌کند تا از تجربه ترومایی جلوگیری نماید. در واقع، اضطراب هشداردهنده به عنوان مکانیسمی محافظتی در برابر محرک‌های درونی با پتانسیل تروماتیک عمل می‌کند، مشابه عملکرد «سد محرک» که از ایگو در برابر تروماهای ناشی از عوامل بیرونی محافظت می‌نماید.

این توصیف در واقع نوعی تقابل قطبی میان خطر خارجی و خطر داخلی را فرض می‌گیرد: ایگو هم از درون (یعنی توسط تحریکات غریزی) و هم از بیرون مورد حمله قرار می‌گیرد.

در این بازنگری، فروید همچنین دیدگاه رشدی را به مفهوم تروما اضافه کرد، او با الهام از کارهای رنک (1924)، مفهوم «ترومای تولد» را مطرح کرد که در آن نوزاد هنگام زایمان به شکل ناگهانی با حجم بی‌سابقه‌ای از محرک‌های محیطی مواجه می‌شود. این تجربه بنیادین که فروید آن را «اضطراب خودکار» نامید، به عنوان الگوی اولیه تمام ترومای‌های بعدی در نظر گرفته شد. پس از آن، اضطراب به دو شکل تجربه می‌شود، یا به شکل اضطراب تروماتیک که ترومای تولد را بازتولید می‌کند، یا به شکل تعدیل‌شده (اضطراب هشداردهنده) که ایگو آن را برای اهداف دفاعی به کار می‌گیرد. فروید سلسله‌ای از موقعیت‌های خطر قابل پیش‌بینی رشدی را شناسایی کرد که می‌توانند محرکِ اضطرابِ هشداردهنده ایگو باشند:

  1. ترس از فروپاشی ناشی از محرک‌ها که از درماندگی مطلق نوزاد نشأت می‌گیرد؛
  2. ترس از فقدان ابژه‌ای که نوزاد به آن وابسته شده است؛
  3. ترس از دست دادن عشقِ ابژه‌ها‌ی که تأییدش برای حس بهزیستی کودک مهم شده است؛
  4. ترس از اختگی به عنوان مجازات تمایلات ادیپی؛
  5. و در نهایت، با درونی‌شدن روابط، ترس از سوپرایگو.

با این حال، هیچ فردی در برابر تروما مصون نیست؛ عملکرد هشداردهنده ممکن است با شکست مواجه شود، زیرا ظرفیت پردازش مقادیر بیش‌ازحد تحریک همواره محدودیتی دارد. در بازخوانی فرضیه اغواگری فروید، فرنزی (1933)، هم‌عصر فروید، در مقاله‌ای با عنوان گویای «اشتباه گرفتن زبان بزرگسالان و کودک»، پیشنهاد کرد که آسیب‌شناسی روانی ناشی از تروماهای سوءاستفاده، به ویژه سوءاستفاده جنسی از سوی والدین و تحریف تجربه کودک از این سوءاستفاده‌هاست.

انواع تروما
Before the Mirror by Heinrich Lossow (1843–1914)

مطالعات ترومایِ دوران کودکی

فروید، با تمرکز بر مکانیسم‌های فعال در زمان وقوع تروما، عوامل مؤثر در آسیب‌پذیری، و پیامدهای بالینی آن، پایه‌های بسیاری از کاوش‌های بعدی در مورد تروما را بنا نهاد. ادبیات معاصر نیز به طور مشابه بر خودِ تروما، پیش‌شرط‌های تروما و اثرات بالینی آن متمرکز شده است. مفهوم تروما همچنین از نظر دامنه گسترده‌تر شده است. این دیدگاه با تأکید بر تأثیر ترومای دوران کودکی، بازتابی از تحولات پژوهش‌های رشدی است که بر فرآیندهای تدریجی و مستمر (به جای رویدادهای منفرد) تمرکز دارد

همچنین، این رویکرد (فورست، 1967) نشان می دهد که:

  1. تشخیص دقیقِ منشأ تروما (حاد یا مزمن) در بررسی‌های پس‌رویدادی دشوار است.
  2. نمی‌توان رابطهٔ مستقیم و قطعی بین نوع تروما و پیامدهای روانی خاص برقرار کرد.

مطالعات ترومایِ دوران کودکی

مطالعات مربوط به تروماهای دوران کودکی بر جنبه‌های رشدیِ آمادگی برای تروما متمرکزند و شرایطی را بررسی می‌کنند که تحت آن، رویدادها تأثیر تروماتیک خواهند داشت. از جمله موارد مورد بررسی می‌توان به این عوامل اشاره کرد: عوامل زمانی وابسته به مرحله رشدی، آمادگی برای اضطراب38Predisposition To Anxiety، تحمل ناکامی، آمادگی ایگو، ظرفیت والایش، انعطاف‌پذیری مکانیسم‌های دفاعی، عزت نفس، میزان تعارض درونی، هم‌نوایی تجربه واقعی با خاطرات، آرزوها و فانتزی‌ها، شدت سوپرایگو، و کیفیت روابط ابژه یا دلبستگی.

تمامی پژوهشگران بر حالت آسیب‌پذیری ایگوی کودک تأکید دارند که ناشی از تعامل عوامل سرشتی، تجربی و پویایی‌های روانی است. همچنین همگی بر نقش مراقبان اولیه در ایجاد تروما یا محافظت در برابر آن تأکید می‌ورزند. به عنوان مثال، شنگولد (1989) سندرم «قاتل روح39Soul Murder» را توصیف کرده است؛ تلاش عمدی برای مختل کردن هویت مستقل کودک، شادمانی حیاتی و توانایی دوست داشتن که ناشی از اغواگری، تحریک بیش‌ازحد، بی‌رحمی، بی‌تفاوتی و/یا غفلت است.

پیامدهای تروما

مطالعات درباره پیامدهای تروما از پیچیدگی قابل توجهی برخوردار است. برخی صاحب‌نظران مانند آنا فروید (1967) با مشاهده کودکانی که در شرایط جنگی زندگی می‌کردند، به این نتیجه رسیدند که تروما لزوماً منجر به آسیب نمی‌شود. آنها نشان دادند کودکان می‌توانند در یک محیط اجتماعی مشترک، توانایی سازگاری با محرک‌های فزاینده را توسعه دهند. به همین ترتیب، کودکان قادرند به رفتارهای دشوار والدین عادت کنند، رفتاری که اگر غیرمنتظره یا ناآشنا باشد ممکن است تروماتیک تجربه شود.

علائم تروما
Félix Vallotton, 1904

رانجل (1967) بر اجتناب‌ناپذیری تروما در رشد اولیه تأکید کرده و امکان تسلط بر آن و افزایش ظرفیت‌های سازگاری را مطرح می‌نماید. با این حال، بسیاری از پژوهشگران معتقدند هیچ رویداد تروماتیکی به طور کامل یکپارچه نمی‌شود. اگرچه هیچ نتیجه آسیب‌شناختی خاصی منحصر به تروما نیست، اما پیامدهای شایع آن شامل نشانه‌های مرضی، بازداری‌های روانی، واپس‌زنی‌های گسترده و/یا گسست روانی، واپس‌روی مداوم، الگوهای اجتنابی گسترده، نقص در ذهن‌خوانی40Mentalization و سایر تحریف‌های شخصیتی است. فوناگی (2000) به ارتباط نزدیک میان سابقه تروما و اختلال شخصیت مرزی اشاره کرد.

نظریه‌پردازان گسست (ون در کولک، ۲۰۰۰؛ توت، ۲۰۰۴؛ برومبرگ، ۲۰۰۶) بر رابطه میان تروماهای کودکی و پدیده‌ی گسست در بیماران بزرگسال تأکید می‌کنند، حتی زمانی که تروماهای شدید رخ نداده باشد. آنها نظریه‌پردازی می‌کنند که تروما، عاطفه‌ی غیرنمادین‌شده‌ای را ایجاد می‌کند که به حالت‌های خود (سلف)41Self States گره خورده و نمی‌تواند به صورت خاطره بازظهور کند، بلکه تنها از طریق بازنمایی رفتاری قابل دستیابی است.

به طور خلاصه در مورد بررسی پیامدهای تروما آثار فورست (1967)، کریستال (1968، 1988) و پارنس، بلوم و سالمن (2008) جمع‌بندی مفیدی ارائه می‌کند؛ درک پیامدهای تروما نیازمند نگاهی چندبعدی است که هم جنبه‌های آسیب‌شناختی و هم قابلیت‌های انطباقی انسان را در نظر بگیرد.

انتقال بین‌نسلی تروما

یکی از پیامدهای بسیار مهم تروما انتقال آن به صورت بین نسلی است. فروید (1920) و بسیاری دیگر به ارتباط میان تروما با تکرار یا بازنمایی آن اشاره کرده‌اند. در مطالعات مربوط به بازماندگان هولوکاست، نیدرلند (1968) «سندرم بازماندگی» را توصیف کرده که شامل احساس گناه بازماندگان و سایر پیامدهاست. بروکاس و بروکاس (1979) به بررسی انتقال بین‌نسلی تروما پرداخته‌اند؛ فرایند ناخودآگاهی که از طریق آن اثرات تروما از والد به کودک منتقل می‌شود.

پیامدهای تروما
The Open Window, by Carl Vilhelm Holsee
پیامدهای تروما
Holyday By James Tissot (1836-1902)

تروما و استرس پس‌از سانحه

در ادبیات روان‌پزشکی (گروه کاری PDM، ۲۰۰۶)، اصطلاح نوروز تروماتیک با تشخیص اختلال استرس پس‌از سانحه (PTSD) جایگزین شده است.PTSD  به عنوان سندرمی با مجموعه‌ای از ویژگی‌های مشخص در نظر گرفته می‌شود که در درصد قابل توجهی از افراد تحت شرایط تروماهای شدید رخ می‌دهد. این ویژگی‌ها شامل موارد زیر است:

  • ترس یا وحشت شدید
  • تکرار اجباری و تجربه‌ی مداوم رویداد تروماتیک
  • اجتناب از محرک‌های مرتبط
  • مکانیسم‌های بی‌حسی درونی، مانند تجزیه و اعتیاد به الکل
  • سمپتوم‌های افزایش برانگیختگی
  • مزاحمت‌های درونی خاطرات و احساسات مرتبط
  • حالت‌های بدنی
  • کنش‌نمایی‌های مجدد42Re- enactments

علاقه به آسیب‌شناسی پس‌از تروما پس از جنگ ویتنام و با افزایش شیوع اقدامات تروریستی و شکنجه، شتاب قابل توجهی گرفت، به طوری که PTSD به یک اصطلاح رایج تبدیل شد. در حالی که این شرایط در میان بزرگسالان شایع‌تر بوده‌اند، الگوهای مشابه اختلال استرس پس‌از سانحه نیز در کودکان و نوجوانان شناسایی شده است. برخی از نظریه‌پردازان تلاش کرده‌اند دیدگاه روان‌کاوی را با شواهد روان‌شناسی رشد و علوم اعصاب شناختی تلفیق کنند (شور، ۲۰۰۲).

[۱] Overwhelming

[۲] Active Assimilation

[۳] Closed Head And Brain Traumas

[۴] Cumulative Trauma

[۵] Acute Trauma

[۶] Chronic Trauma

[۷] Complex Trauma

[۸] Physical Trauma

[۹] Emotional/Psychological Trauma

[۱۰] Sexual Trauma

[۱۱] Medical Trauma

[۱۲] Developmental Trauma

[۱۳] Intergenerational Trauma

[۱۴] Vicarious/Secondary Trauma

[۱۵] Interpersonal Trauma

[۱۶] Non-Interpersonal Trauma

[۱۷] Systemic/Institutional Trauma

[۱۸] Predisposition یا Empfänglichkeit

[۱۹] Hypnoid

[۲۰] Retention

[۲۱] Summation

[۲۲] Reminiscences

[۲۳] Repression

[۲۴] Nachträglichkeit  یا Deferred Action

[۲۵] traumatic line of approach

[۲۶] Complemental Series

مفهومی در روان‌کاوی که نشان‌دهنده تعامل عوامل مختلف در شکل‌گیری روان‌رنجوری است.

[۲۷] Real Experience

[۲۸] Versagung

[۲۹] Shell Shock

[۳۰] The Ego’s Fear Of Being Damaged

[۳۱] Reizschutz

[۳۲] Living Vesicle

[۳۳] Anticathexes

[۳۴] Compulsion To Repeat

[۳۵] Signal Anxiety

[۳۶] Predisposition To Anxiety

[۳۷] Soul Murder

[۳۸] Mentalization

[۳۹] Self States

[۴۰] Re- enactments

Auchincloss, E. L., & Samberg, E. (Eds.). (2012). Psychoanalytic terms and concepts (4th ed.). Yale University Press.

Laplanche, J., & Pontalis, J.-B. (1973). The language of psychoanalysis. Karnac Books.

Varvin, S. (n.d.). Psychoanalysis and trauma. Oslo Metropolitan University. Retrieved April 26, 2025, from https://www.oslomet.no/en/about/employee/svvarv/