این مقاله ترجمه و اقتباسی از مقالههای «Self-Hatred and High-Achievement» و «How Perfectionism Makes Us Ill» منتشر شده در وبسایت مدرسه زندگی است.
نفرت از خود و موفقیتهای افراطی ارتباطی دارد؟ ممکن است در نگاه اول چنین به نظر برسد که افرادی بسیار موفق احتمالاً هیچ رابطهای با نفرت از خود ندارند: [هرچه که باشد] آنها کسانی هستند که در امتحاناتْ فوقالعاده خوب عمل کردند، مورد تحسین معلمها بودند، در بهترین دانشگاهها پذیرفته شدهاند، با افتخار فارغالتحصیل شدهاند، وارد دانشکدههای حقوق و پزشکی شدهاند، کسبوکارهای پر رونقی راه انداختهاند، در ثروتمندترین مناطق شهر زندگی میکنند، صبحها زود بیدار میشوند و پیش از جلسهی مهم آن روز صبحانهای مهیا میکنند. مطمئناً گمان نمیکنیم که این افراد هم ممکن است مبتلا به انزجار از خود باشند؟
از دیگر سو افرادی که آنچنان به خودشان شک ندارند که بخواهند اقدامات استثنایی انجام بدهند و جهان را تحت تاثیر قرار دهند، به ندرت گرفتار انزجار ار خود میشوند. [دستهای از افراد بسیار موفق (نه همهی آنها) شک زیاد به خود دارند به همین دلیل خود را به آب و آتش میزنند تا با آن انزجار از خود مقابله کنند (مترجم).]
این معیاری برای هذیان جمعی ما است که ما برای افتخار کردن به موفقیتها [و دستاوردها] زیادی آماده هستیم، اما در تشخیص زخمی که [انگیزهبخش افرادموفق میشود و] به آنها نیرو میدهد بسیار کاهل و تنبل هستیم. اگر میتوانستیم به این غولی که در درون ما از خودمان متنفر و تشنهی موفقیت است، این اطمینان را بدهیم که او همیشهیِ خدا ارزش عشق را دارد، جهان جای شادتر و البته با جامهای طلای کمتری بود.
آشنایی با درمانگران دیگری
روانکاوی آنلاین برای مهاجران
منبع
The School of Life. (n.d.). Self-hatred and high-achievement. https://www.theschooloflife.com/article/self-hatred-and-high-achievement/
The School of Life. (2021, August 26). How perfectionism makes us ill. https://www.theschooloflife.com/article/how-perfectionism-makes-us-ill/
افراد موفق، علیرغم همهی دستاوردهایشان، نمیتوانند به یک ایده اساسی اعتماد کنند: اینکه فارغ از هر گونه تحسین، توجه یا متمایز بودنی، میتواند خودْ بودن آنها [این که خودشان هستند و نه چیز بیشتری] قابل قبول باشد. صرفِ بودن و وجود داشتن هرگز برای آنها کافی نیست، حقِ بودن و وجود داشتن آنها فقط با انجامِ مداوم کاری تضمین میشود. فعالیتهای دیوانهوار آنها شک و تردیدشان رادربارهی مورد پذیرش بودن پنهان میکند. هیچ فرصتی برای استراحت [یا فُرجهای بین امور و کارها] در فهرست انتخاب آنها وجود ندارند. تعطیلات زمانی برای محنت بردن و رنج کشیدن است، اوقات فراغت با دقت از دفتر فعالیت روزانهی آنها حذف شده است، از آخرینباری که از یک روز بدون تعهد لذت بردهاند سالها میگذرد. به محض اینکه از قید مسئولیتی رها میشوند، اضطراب ایجاد میشود: قرار است چه کاری انجام دهند؟ مراقبت از چه چیزی را فراموش کردهاند؟


