عمومی

یک نوع عاشق وجود دارد که هرگز به اندازه‌‌ی زمانی که طرد شده باشد، در عشق‌ورزی مصمم و ماهر نیست! شریک عاطفی او، پس از تحمل یک دوره‌ی طولانیِ بدقلقی، بدخلقی و یا رفتار عجیب و غریب یا دشوار، بالاخره جانش به لبش می‌رسد و تصمیم به خاتمه‌ی رابطه می‌گیرد. در این مرحله ممکن است انتظار داشته باشیم که عاشقْ
گروه روانکاوی دیگری
سپس، متاسفانه در کمال تعجب، متوجه می‌شویم که به‌رغم برخی نشانه‌هایِ اولیه‌ی بسیار واضح، بار دیگر دقیقاً در رابطه با همان فردی هستیم که از آن وحشت داشتیم: یک بی‌وفایِ دیگر! بی‌احساس و غیرصمیمیِ دیگر! به درستی که ما به دلیل این بدشانسی، مستحق ترحم و دلسوزی هستیم. اما یک احتمالِ پیچیده‌تر دیگر وجود دارد: شاید افرادی که به آن‌ها
گروه روانکاوی دیگری
ما تمام روز را در اینترنت تلف کردیم؛ یک کلیک غیرضروری تبدیل به هزاران کلیک شد، با سرزدن به یک سایت خبری شروع شد و به جاهای بسیار احمقانه یا شرم‌آور (یا هر دو) ختم شد. ما چیزهایی که دیدیم ضروری نبود، وقت‌مان را به طرز فجیعی تلف کردیم، استعدادهایمان را هدر دادیم و به اعتماد کسانی (از معلمان مدرسه
بهار آیت‌مهر، روان‌درمانگر
یکی از پارادوکس‌های رایج و دردناک زندگی عاشقانه این است که هر چه بیشتر کسی را بشناسیم و دوستش بداریم، فراخوانی میلی صادقانه برای خوابیدن با او دشوارتر می‌شود. صمیمیت و نزدیکی کاملا دور از پرورشِ میل جنسیِ عمیق‌تر هستند، و می‌توانند شور و هیجان را از بین می‌برد؛ اما ملاقاتِ اخیر با کسی و نداشتنِ احساس زیادی نسبت به
بهار آیت‌مهر، روان‌درمانگر
ما با نگرانی غریبه نیستیم؛ این احساس که اغلب به نظر می‌رسد چیزی وحشتناک در شرف وقوع است. آشفته‌ایم از این‌که دشمنان زیادی داریم. به نظر می‌رسد گذشته‌ی ما پر از چیزهایی‌ست که قرار است برگردند و ما را از پا در بیاورند. شاید کسی همین اواخر از حرفی که دو دهه قبل به او گفته‌ایم آزرده شود و بخواهد
بهار آیت‌مهر، روان‌درمانگر
اولین‌بار گلوریا را زمانی دیدم که یک دانش‌آموز دبیرستانی بود. مدتی قبل او دوباره به دیدن من آمد. مادرش خودکشی کرده بود و او به کمک احتیاج داشت. در این زمان او ۳۰ سالش بود و دختر ۶ ساله‌ای به نام «سوفیا» داشت. گلوریا گفت: «من غمگینم، اما احساسی فراتر از غمگینی دارم. عصبانی هستم، می‌ترسم، احساس می‌کنم گم شده‌ام.
محسن سلامت، روان‌درمانگر